دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی moral به فارسی

اخلاقی، مربوط به اصول درست و نادرست در رفتار

بریتانیایی: /ˈmɒr.əl/ آمریکایی: /ˈmɔːr.əl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin moralis, relating to manners or morals.

صفت

صفت تفضیلی
more moral
صفت عالی
most moral
۱.

اخلاقی، مربوط به اصول درست و نادرست در رفتار

Of or relating to principles of right and wrong in behaviour, especially for teaching right behaviour.

a moral obligation

تعهد اخلاقی

۲.

درست، اخلاقی، مطابق با اصول اخلاقی

Conforming to a standard of right behaviour; sanctioned by one's conscience or ethical judgment.

a moral action

یک عمل اخلاقی

مترادف‌ها: incorruptible، noble، righteous، virtuous

متضادها: immoral، unethical، corrupt، unscrupulous، amoral

۳.

دارای حس تشخیص نیک و بد، دارای قوه ممیزه

Capable of right and wrong action.

man is a moral creature

انسان موجودی اخلاقی است.

۴.

محتمل اما اثبات‌نشده

Probable but not proved.

a moral certainty

یک یقین نظری

مترادف‌ها: virtual

۵.

تأثیرگذار بر ذهن، اعتماد یا اراده

Positively affecting the mind, confidence, or will.

a moral victory

پیروزی معنوی

اسم

جمع
morals
۶.

نتیجه اخلاقی، درس اخلاقی

The ethical significance or practical lesson of a narrative.

what is the moral of this story?

نتیجه اخلاقی این داستان چیست؟

۷.

اخلاقیات، اصول اخلاقی

chiefly plural

Moral practices or teachings; modes of conduct.

a candidate with strong morals

یک نامزد با اخلاقیات قوی

مترادف‌ها: ethics، mores

۸.

تصویری از اعمال خوب یا قهرمانانه در رسانه

A depiction of good or heroic actions in media.

The story teaches a moral about the importance of honesty.

این داستان یک آموزه اخلاقی درباره اهمیت صداقت می‌آموزد.

مترادف‌ها: message

۹.

نمایش اخلاقی

منسوخ

A morality play.

The troupe presented a moral in the village square, and the audience pondered the lesson.

گروه نمایش در میدان روستا یک نمایش اخلاقی ارائه کرد و تماشاگران به درس آن فکر کردند.

۱۰.

یقین نظری

زبان عامیانهقدیمی

A moral certainty.

To the crowd, it was a moral certainty that the king would pardon them.

برای جمعیت، این یک یقین اخلاقی بود که پادشاه آنان را عفو خواهد کرد.

۱۱.

همتای دقیق

زبان عامیانهقدیمی

An exact counterpart.

He is the moral of his father in every respect, a quiet mirror of his father's ways.

او در هر جهت همتای دقیق پدرش است.

فعل

سوم‌شخص مفرد
morals
وجه وصفی حال
moraling، moralling
گذشته ساده
moraled، moralled
اسم مفعول
moraled، moralled
۱۲.

اخلاقی کردن، پند اخلاقی دادن

ناگذرا

To moralize.

He tends to moral about everything.

او تمایل دارد درباره همه چیز پند اخلاقی بدهد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه moral را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.