دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی migrant به فارسی
جانور کوچنده، به ویژه پرندهی مهاجر
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
Borrowed from French migrant.
اسم
- جمع
- migrants
جانور کوچنده، به ویژه پرندهی مهاجر
A migratory animal, in particular a migratory bird.
migrant birds
پرندگان مهاجر
مهاجر، کوچگر، کارگر مهاجر
A traveller or worker who moves from one region or country to another.
migrant farm workers
کارگران کشاورزی کوچگر (که برای کار از مزرعهای به مزرعهی دیگر میروند)
some of the migrants settled in Iowa
برخی از کوچگران در (ایالت) ایوا جایگزین شدند.
مترادفها: immigrant، expatriate
کسی که جایی را ترک میکند تا در جای دیگر ساکن شود
A person who leaves one place in order to permanently settle in another.
He is a migrant from the countryside to the city.
او مهاجری از روستا به شهر است.
هر یک از پروانههای سفید از سردهی Catopsilia
Any of various pierid butterflies of the genus Catopsilia.
The migrant butterfly is common in tropical regions.
پروانهی مهاجر در مناطق گرمسیری رایج است.
صفت
- صفت تفضیلی
- more migrant
- صفت عالی
- most migrant
مهاجر، کوچنده، سیار
Migratory.
migrant birds
پرندگان مهاجر
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه migrant را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.