دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی faction به فارسی
دسته، دار و دسته، فراکسیون، جناح، باند، فرقه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Middle French faction, from Latin factio, a group of people acting together.
اسم
- جمع
- factions
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
دسته، دار و دسته، فراکسیون، جناح، باند، فرقه
A group of people, especially within a political organization, which expresses a shared belief or opinion different from others.
warring factions within the party
دستجات متخاصم در داخل حزب
نزاع، اختلاف، تفرقه
Strife; discord.
faction within the party
تفرقه در داخل حزب
مدخل ۲
ریشهشناسی
Blend of fact and fiction.
اسم
- شمارشپذیری
- uncountable
داستان استوار بر واقعیات (در برابر داستان استوار بر تخیلات)
A form of literature, film, etc., that treats real people or events as if they were fiction; a mix of fact and fiction.
The book was a faction, blending historical facts with a compelling narrative.
این کتاب یک داستان استوار بر واقعیات بود که حقایق تاریخی را با یک روایت جذاب ترکیب میکرد.
واژههای مرتبط: fictionalization
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه faction را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.