دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی foremost به فارسی
جلوترین، پیشترین، پیشاپیش
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old English formest, from Proto-Germanic *frumistaz, influenced by most.
صفت
جلوترین، پیشترین، پیشاپیش
Positioned in front of all others in space; most forward.
the foremost cabin of the ship
جلوترین کابین کشتی
مترادفها: front، frontmost، forwardmost
متضادها: back، backmost، hindmost، rear، rearmost، rearwardmost
نخست، اول
Coming before all others in time.
the foremost years of the century
سالهای نخست قرن
مترادفها: first
ارشد، سرشناسترین، نخبهترین، پیشنشین
Of the highest rank or position; of the greatest importance.
he was the foremost writer of that period
او گل سرسبد نویسندگان آن دوره بود.
مترادفها: greatest، leading، paramount، primary، principal، top
نزدیکترین به سینه کشتی
Closest to the bow.
the foremost mast
دکل جلویی
متضادها: aftermost
قید
در جلو، پیشاپیش
In front; prominently forward.
He stood foremost in the line.
او در صف جلو ایستاده بود.
اول، نخست
First in time.
This idea came foremost in his mind.
این ایده اول در ذهنش آمد.
از همه مهمتر، اول همه
Most importantly.
first and foremost
اولین و مهمترین، در وهله اول و مهمتر از همه
مترادفها: especially، particularly
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه foremost را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.