دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی foremost به فارسی

جلوترین، پیش‌ترین، پیشاپیش

بریتانیایی: /ˈfɔː.məʊst/ آمریکایی: /ˈfɔːr.moʊst/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old English formest, from Proto-Germanic *frumistaz, influenced by most.

صفت

۱.

جلوترین، پیش‌ترین، پیشاپیش

Positioned in front of all others in space; most forward.

the foremost cabin of the ship

جلوترین کابین کشتی

مترادف‌ها: front، frontmost، forwardmost

متضادها: back، backmost، hindmost، rear، rearmost، rearwardmost

۲.

نخست، اول

Coming before all others in time.

the foremost years of the century

سال‌های نخست قرن

مترادف‌ها: first

۳.

ارشد، سرشناس‌ترین، نخبه‌ترین، پیش‌نشین

Of the highest rank or position; of the greatest importance.

he was the foremost writer of that period

او گل سرسبد نویسندگان آن دوره بود.

مترادف‌ها: greatest، leading، paramount، primary، principal، top

۴.

نزدیک‌ترین به سینه کشتی

دریانوردی

Closest to the bow.

the foremost mast

دکل جلویی

متضادها: aftermost

قید

۵.

در جلو، پیشاپیش

In front; prominently forward.

He stood foremost in the line.

او در صف جلو ایستاده بود.

۶.

اول، نخست

First in time.

This idea came foremost in his mind.

این ایده اول در ذهنش آمد.

۷.

از همه مهمتر، اول همه

Most importantly.

first and foremost

اولین و مهمترین، در وهله اول و مهمتر از همه

مترادف‌ها: especially، particularly

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه foremost را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.