دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی fashionable به فارسی
مد روز، باب، رایج
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From fashion + -able.
صفت
- صفت تفضیلی
- more fashionable
- صفت عالی
- most fashionable
مد روز، باب، رایج
Characteristic of or influenced by a current popular trend or style.
Short skirts are fashionable this winter.
این زمستان دامن کوتاه مد است.
مترادفها: styleworthy
متضادها: unfashionable
رایج، مرسوم، باب روز
Established or favoured by custom or use; current; prevailing at a particular time.
Garments that were fashionable in Ghajar times.
جامههایی که در زمان قاجار مرسوم بودند.
خوشزاده، باوقار
Genteel; well-bred.
The fashionable of the county bowed to the host, and conversation flowed with measured grace.
خانوادهٔ خوشزادهٔ شهرستان به میزبان تعظیم کردند و گفتوگو با ناز و وقارِ سنجیدهای ادامه یافت.
اسم
- جمع
- fashionables
مدپرست، شیکپوش، خوشلباس
A fashionable person; a fop.
The fashionables gathered at the exclusive club.
مدپرستان در باشگاه اختصاصی جمع شدند.
مترادفها: dandy
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه fashionable را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.