دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی federation به فارسی
عمل متحد شدن در یک نهاد سیاسی واحد، اتحاد
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: fœderation archaic
ریشهشناسی
Borrowed from French fédération, from Late Latin foederatio, from Latin foederare.
اسم
- جمع
- federations
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
عمل متحد شدن در یک نهاد سیاسی واحد، اتحاد
The act of joining together into a single political entity.
It is 106 years since federation.
۱۰۶ سال از اتحاد میگذرد.
فدراسیون، اتحادیهای از ایالتها یا کشورها
A group of states or nations unified under a central authority elected by its members.
The federation of states agreed on a common foreign policy.
فدراسیون ایالتها بر یک سیاست خارجی مشترک توافق کردند.
مترادفها: federal state
هر انجمن یا سازمانی که از گروهها یا نهادهای جداگانه تشکیل شده است
Any society or organization formed from separate groups or bodies.
The workers formed a federation to negotiate better conditions.
کارگران برای مذاکره درباره شرایط بهتر یک اتحادیه تشکیل دادند.
مجموعهای از ارائهدهندگان شبکه یا مخابرات که قابلیت همکاری متقابل دارند
A collection of network or telecommunication providers that offer interoperability.
The federation of networks allows seamless roaming.
فدراسیون شبکهها امکان رومینگ یکپارچه را فراهم میکند.
صفت
Used in Australian architecture to describe a style popular around the time of federation.
مربوط به سبک معماری رایج در زمان فدراسیون استرالیا
Of an architectural style popular around the time of federation.
We live in a federation house.
ما در یک خانه به سبک فدراسیون زندگی میکنیم.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه federation را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.