دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی facelift به فارسی
جراحی زیبایی صورت برای رفع چینوچروک و علائم پیری
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: face-lift ؛ face lift
ریشهشناسی
From face + lift.
اسم
- جمع
- facelifts
جراحی زیبایی صورت برای رفع چینوچروک و علائم پیری
Plastic surgery to the face to remove wrinkles, fat or various signs of aging.
She decided to get a facelift.
او تصمیم گرفت جراحی زیبایی صورت انجام دهد.
واژههای عامتر: facioplasty
واژههای مرتبط: noselift
نوسازی، بهسازی ظاهری
Any activity undertaken to renew, revamp, update, or improve the appearance of something.
The old building will get a facelift with new paint, carpet, and decoration.
ساختمان قدیمی با رنگ و فرش و دکوراسیون جدید نوسازی خواهد شد.
واژههای همرده: makeover
فعل
- سومشخص مفرد
- facelifts
- وجه وصفی حال
- facelifting
- گذشته ساده
- facelifted
- اسم مفعول
- facelifted
جراحی زیبایی صورت انجام دادن، نوسازی کردن
To perform a facelift upon.
The surgeon facelifted the patient.
جراح برای بیمار جراحی زیبایی صورت انجام داد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه facelift را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.