دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی formulate به فارسی
به طور دقیق و روشن بیان کردن، مشخص کردن
بریتانیایی: /ˈfɔː.mjə.leɪt/ آمریکایی: /ˈfɔːr.mjə.leɪt/
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From formula + -ate.
فعل
- سومشخص مفرد
- formulates
- وجه وصفی حال
- formulating
- گذشته ساده
- formulated
- اسم مفعول
- formulated
۱.
به طور دقیق و روشن بیان کردن، مشخص کردن
گذرا
To put into a clear and definite form of statement or expression.
He failed to formulate his ideas more clearly.
او نتوانست ایدههایش را به طور دقیق و روشن بیان کند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه formulate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.