دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی franchise به فارسی

حق رای (در انتخابات)

بریتانیایی: /ˈfræn.tʃaɪz/ آمریکایی: /ˈfræn.tʃaɪz/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Old French franchise, meaning freedom, from franc, free.

اسم

جمع
franchises
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

حق رای (در انتخابات)

The right to vote at a public election or referendum.

Women gained the franchise in the early 20th century.

زنان در اوایل قرن بیستم حق رای به دست آوردند.

۲.

امتیاز، جواز، پروانه

A right or privilege officially granted to a person, group, or company by a government.

The company received a franchise to operate the railway.

این شرکت امتیاز راه‌آهن را دریافت کرد.

۳.

امتیاز (فروش یا توزیع کالا یا خدمات)

The authorization granted by a company to sell or distribute its goods or services in a certain area.

McDonald's has exported its franchise worldwide.

مک‌دونالد امتیاز خود را به سراسر جهان صادر کرده است.

۴.

کسب‌وکار امتیازی، فرانشیزگیرنده

A business operating under such authorization; a franchisee.

He owns several franchises in Chicago.

او صاحب چندین امتیاز کسب‌وکار در شیکاگو است.

۵.

مجموعه تیم‌های ورزشی در تاریخ یک باشگاه، سنت یک تیم ورزشی

ورزشی

The collection of organizations in the history of a sports team; the tradition of a sports team as an entity.

The city was excited when they received a franchise for a new basketball team.

شهر هیجان‌زده بود وقتی امتیاز یک تیم بسکتبال جدید را دریافت کرد.

۶.

نفوذ مثبت بر رفتار خرید ناشی از شهرت شرکت یا برند

کسب‌وکاربازاریابی

The positive influence on buying behavior exerted by the reputation of a company or brand.

The brand's franchise helped it attract loyal customers.

اعتبار برند به جذب مشتریان وفادار کمک کرد.

۷.

مجموعه آثار داستانی مرتبط (مانند فیلم، کتاب، سریال)

The loose collection of fictional works pertaining to a particular fictional universe, authorized by a copyright holder.

The Star Wars franchise includes many films and TV shows.

مجموعه آثار جنگ ستارگان شامل فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی زیادی است.

۸.

آزادی، رهایی از قید و بند

منسوخ

Exemption from constraint or oppression; freedom; liberty.

The charter granted the villagers franchise, freeing them from arbitrary dues and confinement to the manor.

منشور دهقانیان را از پرداخت عوارض نابجا و حبس در مزرعه آزاد کرد و آنان را از این بندها رها نمود.

۹.

بزرگواری، سخاوت، آزادمنشی، شرافت

منسوخ

Magnanimity; generosity; liberality; frankness; nobility.

Her franchise of spirit showed in generous deeds and honest, open words toward all.

سخاوت و روح بزرگ او در کارهای بخشنده و گفتار صادق و آشتی‌طلبش نسبت به همگان می‌درخشید.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Old French franchir, meaning to set free, from franc, free.

فعل

سوم‌شخص مفرد
franchises
وجه وصفی حال
franchising
گذشته ساده
franchised
اسم مفعول
franchised
۱۰.

امتیاز دادن، جواز دادن

گذرا

To confer certain powers on; grant a franchise to; authorize.

The company franchised its brand to local operators.

شرکت برند خود را به اپراتورهای محلی امتیاز داد.

۱۱.

آزاد کردن، حق رأی یا امتیاز دادن

گذرانادر

To set free; invest with a franchise or privilege; enfranchise.

The king franchised the serfs.

پادشاه رعایا را آزاد کرد.

۱۲.

امتیاز فروش یا توزیع دادن

گذرا

To give to others the rights to sell or distribute (goods or services).

They franchised their restaurant chain across the country.

آنها امتیاز زنجیره رستوران خود را در سراسر کشور دادند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه franchise را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.