دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی flagrant به فارسی

بسیار بد، زننده، شرم‌آور، وقیح، قبیح، شنیع، فاحش

بریتانیایی: /ˈfleɪ.ɡrənt/ آمریکایی: /ˈfleɪ.ɡrənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

شکل‌های دیگر: flagraunt obsolete، rare

ریشه‌شناسی

From Middle French flagrant, from Latin flagrantem, present participle of flagrare (blaze, burn).

صفت

صفت تفضیلی
more flagrant
صفت عالی
most flagrant
۱.

بسیار بد، زننده، شرم‌آور، وقیح، قبیح، شنیع، فاحش

Obvious and offensive; blatant; scandalous.

flagrant violation of the law

تخلف فاحش از قانون

مترادف‌ها: blatant، glaring

۲.

شعله‌ور، مشتعل

قدیمی

On fire; flaming.

At dawn the barn lay flagrant, flames licking its beams as the villagers gathered in horror.

در سپیده‌دم انبار شعله‌ور بود، شعله‌ها به تیرهای آن می‌خوردند و اهالی روستا با هراس گرد آمده بودند.

مترادف‌ها: burning، flaming

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Latin frāgrans, participle of frāgrō (smell, reek).

صفت

صفت تفضیلی
more flagrant
صفت عالی
most flagrant
۳.

املای غلط fragrant

منسوخ

Misspelling of fragrant.

The flagrant herbs in the apothecary's chest filled the little cottage with a sweet scent.

گیاهان معطرِ جعبهٔ عطار، کلبهٔ کوچک را با بوی شیرینی پر کردند.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه flagrant را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.