دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی flagrant به فارسی
بسیار بد، زننده، شرمآور، وقیح، قبیح، شنیع، فاحش
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
شکلهای دیگر: flagraunt obsolete، rare
ریشهشناسی
From Middle French flagrant, from Latin flagrantem, present participle of flagrare (blaze, burn).
صفت
- صفت تفضیلی
- more flagrant
- صفت عالی
- most flagrant
بسیار بد، زننده، شرمآور، وقیح، قبیح، شنیع، فاحش
Obvious and offensive; blatant; scandalous.
flagrant violation of the law
تخلف فاحش از قانون
مترادفها: blatant، glaring
شعلهور، مشتعل
On fire; flaming.
At dawn the barn lay flagrant, flames licking its beams as the villagers gathered in horror.
در سپیدهدم انبار شعلهور بود، شعلهها به تیرهای آن میخوردند و اهالی روستا با هراس گرد آمده بودند.
مترادفها: burning، flaming
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Latin frāgrans, participle of frāgrō (smell, reek).
صفت
- صفت تفضیلی
- more flagrant
- صفت عالی
- most flagrant
املای غلط fragrant
Misspelling of fragrant.
The flagrant herbs in the apothecary's chest filled the little cottage with a sweet scent.
گیاهان معطرِ جعبهٔ عطار، کلبهٔ کوچک را با بوی شیرینی پر کردند.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه flagrant را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.