دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی feasible به فارسی
عملی، شدنی، ممکن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Anglo-Norman fesable, from Latin facere, Old French fesable, faisable.
صفت
- صفت تفضیلی
- more feasible
- صفت عالی
- most feasible
عملی، شدنی، ممکن
Able to be done in practice.
His plan was dismissed as not feasible.
نقشهی او غیرعملی تلقی شد.
مترادفها: achievable، doable، possible، practicable، workable
متضادها: infeasible، unfeasible
محتمل، باورپذیر
Likely or plausible.
a feasible story
داستان باورپذیر
مناسب، شایسته
Suitable or appropriate.
land feasible for cultivation
زمین مناسب برای کشت
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه feasible را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.