دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی fertility به فارسی
باروری، حاصلخیزی، پر باری
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French fertilité, from Latin fertilitas.
اسم
- جمع
- fertilities
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
باروری، حاصلخیزی، پر باری
The condition or degree of being fertile.
Muckspreading increases the fertility of the soil.
کود باروری زمین را زیاد میکند.
مترادفها: fecundity، fertileness
متضادها: infertility
نرخ زاد و ولد، تعداد تولدهای زنده در هر ۱۰۰۰ نفر در سال
The birthrate of a population; the number of live births per 1000 people per year.
The country's fertility has declined over the past decade.
نرخ زاد و ولد کشور در دهه گذشته کاهش یافته است.
میانگین تعداد فرزندان به ازای هر زن در یک جمعیت
The average number of births per woman within a population.
The total fertility rate is below replacement level.
نرخ باروری کلی کمتر از سطح جانشینی است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه fertility را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.