دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی facilitate به فارسی

تسهیل کردن، آسان کردن

بریتانیایی: /fəˈsɪl.ɪ.teɪt/ آمریکایی: /fəˈsɪl.ə.teɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From French faciliter, from Latin facilis.

فعل

سوم‌شخص مفرد
facilitates
وجه وصفی حال
facilitating
گذشته ساده
facilitated
اسم مفعول
facilitated
۱.

تسهیل کردن، آسان کردن

گذرا

To make easy or easier.

in order to facilitate customs formalities

به منظور آسان کردن تشریفات گمرکی

مترادف‌ها: ease

متضادها: hinder، impede

۲.

تسهیل کردن، کمک به انجام دادن

گذرا

To help bring about.

measures intended to facilitate economic development

اقداماتی که برای تسهیل پیشرفت اقتصادی صورت گرفته است

۳.

مدیریت کردن، رهبری کردن (جلسه یا سمینار)

گذرا

To preside over (a meeting, a seminar).

She facilitated the workshop.

او کارگاه را مدیریت کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه facilitate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.