دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی facilitate به فارسی
تسهیل کردن، آسان کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French faciliter, from Latin facilis.
فعل
- سومشخص مفرد
- facilitates
- وجه وصفی حال
- facilitating
- گذشته ساده
- facilitated
- اسم مفعول
- facilitated
تسهیل کردن، آسان کردن
To make easy or easier.
in order to facilitate customs formalities
به منظور آسان کردن تشریفات گمرکی
مترادفها: ease
متضادها: hinder، impede
تسهیل کردن، کمک به انجام دادن
To help bring about.
measures intended to facilitate economic development
اقداماتی که برای تسهیل پیشرفت اقتصادی صورت گرفته است
مدیریت کردن، رهبری کردن (جلسه یا سمینار)
To preside over (a meeting, a seminar).
She facilitated the workshop.
او کارگاه را مدیریت کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه facilitate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.