دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی finding به فارسی

یافته، کشف، نتیجه

بریتانیایی: /faɪndɪŋ/ آمریکایی: /faɪndɪŋ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

اسم

جمع
findings
۱.

یافته، کشف، نتیجه

A result or discovery, something that is found.

The scientist's finding changed the way we understand the universe.

یافته دانشمند، نحوه درک ما از جهان را تغییر داد.

۲.

رأی، حکم، تصمیم دادگاه

حقوق

A verdict or judgment in a legal case.

The court's finding was in favor of the plaintiff.

رأی دادگاه به نفع شاکی صادر شد.

۳.

لوازم فرعی (مانند دکمه، گیره، قلاب) که در خیاطی و کفش‌دوزی به کار می‌روند

chiefly plural

Small tools and supplies used in making clothing, shoes, etc., such as buttons, hooks, and fasteners.

The tailor used various findings like buttons and hooks to complete the dress.

خیاط از لوازم فرعی مختلف مانند دکمه و قلاب برای تکمیل لباس استفاده کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه finding را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.