دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی feminism به فارسی
حالت زنانه بودن؛ زنانگی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French féminisme, from Latin fēminīnus, from fēmina 'woman'.
اسم
- جمع
- feminisms
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
حالت زنانه بودن؛ زنانگی
The state of being feminine; femininity.
In the genteel salon, feminism was celebrated as the hostess’s refined femininity and quiet grace.
در سالن باوقار، feminism به عنوان زنانگیِ صیقل یافته و وقار خاموش میزبان گرامی داشته میشد.
جنبش برابری زن و مرد، جنبش آزادی زنان
A social theory or political movement which argues that legal and social restrictions on women must be removed in order to bring about equality of the sexes in all aspects of public and private life.
Feminism is the movement for gender equality and women's liberation.
فمینیسم جنبش برابری زن و مرد و آزادی زنان است.
متضادها: antifeminism
واژههای همرده: masculism
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه feminism را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.