دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی frustrate به فارسی
ناکام کردن، سرخورده کردن، مایوس کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Latin frustratus, from frustror, meaning to deceive.
فعل
- سومشخص مفرد
- frustrates
- وجه وصفی حال
- frustrating
- گذشته ساده
- frustrated
- اسم مفعول
- frustrated
ناکام کردن، سرخورده کردن، مایوس کردن
To disappoint or defeat by depriving of something expected or desired.
It frustrates me to do all this work and then lose it all.
مرا ناکام میکند که این همه کار کنم و بعد همه را از دست بدهم.
خنثی کردن، بیاثر کردن، نقش بر آب کردن
To hinder or thwart.
My clumsy fingers frustrate my typing efforts.
انگشتان بیدست و پايم تلاشهای تایپ مرا بیاثر میکند.
عصبی کردن، آزار دادن، کلافه کردن
To cause stress or annoyance.
This test frustrates me because if I fail, it'll destroy my grade.
این امتحان مرا کلافه میکند چون اگر رد شوم، نمرهام خراب میشود.
اصطلاحها و عبارتها
frustrating
مایوس کننده، نومید کننده، بیکام گر، ناکام گر
Causing disappointment or annoyance.
The frustrating delay made everyone angry.
تاخیر مایوسکننده همه را عصبانی کرد.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Latin frustratus, past participle of frustror, meaning to deceive.
صفت
- صفت تفضیلی
- more frustrate
- صفت عالی
- most frustrate
بیاثر، بیهوده، بینتیجه
Ineffectual; useless; fruitless.
All his efforts were frustrate.
تمام تلاشهایش بینتیجه بود.
عبارتهای مرتبط
- frustrating
- مایوس کننده، نومید کننده، بیکام گر، ناکام گر
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه frustrate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.