دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی farcical به فارسی
شادمایشی، پر ادا و اطوار، دلقکمانند، مضحک
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From farce + -ical, after comical etc.
صفت
- صفت تفضیلی
- more farcical
- صفت عالی
- most farcical
شادمایشی، پر ادا و اطوار، دلقکمانند، مضحک
Resembling a farce; ludicrous; absurd.
The play was so farcical that the audience couldn't stop laughing.
نمایش آنقدر شادمایشی بود که تماشاگران نمیتوانستند جلوی خنده خود را بگیرند.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From farcy + -ical.
صفت
Not comparable.
مربوط به بیماری مشمشه در اسب
Pertaining to farcy.
The farcical lesions along the horse’s lymphatic vessels were noted in the old veterinary treatise as a diagnostic feature of farcy.
ضایعات فارسیكال در امتداد رگهای لنفی اسب در رسالهٔ قدیمی دامپزشکی بهعنوان ویژگی تشخیصی مشمشه یاد شده بود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه farcical را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.