دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی feign به فارسی
وانمود کردن، تظاهر کردن به، خود را به... زدن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
فعل
- سومشخص مفرد
- feigns
- وجه وصفی حال
- feigning
- گذشته ساده
- feigned
- اسم مفعول
- feigned
وانمود کردن، تظاهر کردن به، خود را به... زدن
To pretend to feel or have (a feeling, illness, etc.).
She feigned interest in the conversation.
او تظاهر به علاقه به گفتگو کرد.
از خود درآوردن، دروغ پردازی کردن، اختراع کردن
To invent or fabricate (a story, excuse, etc.).
He feigned a story about being sick.
او داستانی درباره بیمار بودن از خود درآورد.
تظاهر کردن به، خود را به... زدن
To imitate or simulate (an action, condition, etc.).
She feigned a limp.
خود را به شلی زد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه feign را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.