دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی forbidden به فارسی
ممنوع، قدغن، نامجاز
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
Past participle of forbid, from Old English forbeodan.
صفت
- صفت تفضیلی
- more forbidden
- صفت عالی
- most forbidden
ممنوع، قدغن، نامجاز
Not allowed; specifically disallowed.
Entering the abandoned building is forbidden.
وارد شدن به ساختمان متروکه ممنوع است.
مترادفها: prohibited، verboten، proscribed
فعل
ممنوع شده، قدغن شده
Past participle of forbid.
Smoking is strictly forbidden here.
سیگار کشیدن در اینجا به شدت ممنوع است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه forbidden را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.