دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی bottleneck به فارسی
گلوی بطری
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From bottle + neck.
اسم
- جمع
- bottlenecks
گلوی بطری
The narrow portion that forms the pouring spout of a bottle; the neck of a bottle.
The wine poured slowly through the bottleneck into the glass.
شراب از گلوی بطری به آرامی به داخل لیوان ریخت.
بخش کوچکی از گردن بطری که روی انگشت گذاشته و به عنوان اسلاید گیتار استفاده میشود
A portion of a bottleneck placed on the finger and used as a guitar slide.
He played the solo with a bottleneck on his finger.
او تکنوازی را با یک گردنبطری روی انگشتش نواخت.
تنگنا، گلوگاه، محلی که رفت و آمد در آن مشکل است
In traffic, any narrowing of the road, especially resulting in a delay.
The bottlenecks at the bridges create tremendous traffic jams.
تنگنای پلها راه بندانهای بزرگی ایجاد میکند.
عامل کندکننده، مانع
The part of a process that is too slow or cumbersome.
The bottlenecks in production slowed the entire project.
عواملی که تولید را کند میکنند کل پروژه را کند کردند.
فعل
- سومشخص مفرد
- bottlenecks
- وجه وصفی حال
- bottlenecking
- گذشته ساده
- bottlenecked
- اسم مفعول
- bottlenecked
ایجاد تنگنا کردن، موجب کندی شدن
To slow by causing a bottleneck.
The construction on the main road bottlenecked traffic during rush hour.
ساختوساز در جاده اصلی باعث ایجاد تنگنا در ساعت اوج ترافیک شد.
تنگنا ایجاد شدن، گلوگاه شدن
To form a bottleneck.
The traffic bottlenecked at the merge every morning.
ترافیک هر روز صبح در محل ادغام تنگنا ایجاد میکرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه bottleneck را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.