دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی backbone به فارسی
ستون فقرات، مهرههای پشت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: back bone
ریشهشناسی
From Middle English bakbon, equivalent to back + bone.
اسم
- جمع
- backbones
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
ستون فقرات، مهرههای پشت
The series of vertebrae, separated by disks, that encloses and protects the spinal cord, and runs down the middle of the back in vertebrate animals.
The doctor explained how the backbone supports the body.
پزشک توضیح داد که چگونه ستون فقرات از بدن حمایت میکند.
مترادفها: spine، spinal column، vertebral column
ستون اصلی، محکمترین بخش، پشتیبان اصلی
Any fundamental support, structure, or infrastructure.
Banking is the backbone of every country's economy.
بانکداری ستون اصلی اقتصاد هر کشور است.
شجاعت، استواری، قدرت
Courage, fortitude, or strength.
He doesn't have the backbone to do it.
جرات انجام آن را ندارد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه backbone را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.