دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی bias به فارسی

گرایش، تمایل، سوگیری، کژگرایی

بریتانیایی: /ˈbaɪ.əs/ آمریکایی: /ˈbaɪ.əs/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle French biais, from Old Occitan biais, possibly from Vulgar Latin *biaxius.

اسم

جمع
biases، biasses
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

گرایش، تمایل، سوگیری، کژگرایی

Inclination towards something; predisposition, partiality, prejudice, preference, predilection.

a chronic bias toward inflation

گرایش گهگیر به تورم اقتصادی

مترادف‌ها: predisposition، partiality، prejudice، preference، predilection

۲.

خط اریب، مورب پارچه

نساجی

The diagonal line between warp and weft in a woven fabric.

The fabric was cut on the bias to create a stylish dress.

پارچه به صورت اریب بریده شد تا یک لباس شیک درست شود.

۳.

یک تکه پارچه گوه‌ای شکل که از لباس برداشته می‌شود تا دور آن کاهش یابد.

نساجی

A wedge-shaped piece of cloth taken out of a garment to diminish its circumference.

The tailor removed a bias from the waist.

خیاط یک برش گوه‌ای از کمر برداشت.

۴.

بایاس، پیش‌قدر، ولتاژ یا جریان بایاس

الکترونیک

A voltage or current applied to an electronic device to move its operating point to a desired part of its transfer function.

The engineer adjusted the bias of the radio to improve its performance.

مهندس برای بهبود عملکرد رادیو، بایاس آن را تنظیم کرد.

۵.

تورش، خطای سیستماتیک در برآورد

آمار

The difference between the expectation of the sample estimator and the true population value, which reduces the representativeness of the estimator by systematically distorting it.

biased sampling

نمونه‌برداری غیر تصادفی (سوگیرانه)

۶.

وزنه‌ای که به یک طرف توپ بولینگ اضافه می‌شود تا مسیر منحنی طی کند؛ خط موربی که چنین توپی دنبال می‌کند؛ شکل نامتقارن توپ.

ورزش

In bowls: a weight added to one side of a bowl so that it follows a curved path; the oblique line followed by such a bowl; the lopsided shape of the bowl.

The bowl has a bias that makes it curve.

توپ دارای انحنایی است که آن را به صورت منحنی حرکت می‌دهد.

۷.

عضو مورد علاقه در گروه کی‌پاپ

فندوم کی‌پاپ

A person's favourite member of a K-pop band.

My bias in BTS is RM.

عضو مورد علاقه من در بیتی‌اس آرام است.

واژه‌های عام‌تر: fave

واژه‌های هم‌رده: ult

فعل

سوم‌شخص مفرد
biases، biasses
وجه وصفی حال
biasing، biassing
گذشته ساده
biased، biassed
اسم مفعول
biased، biassed
۸.

تحت تأثیر قرار دادن، سوگیری ایجاد کردن

گذرا

To place bias upon; to influence.

Our prejudices bias our views.

پیش‌داوری‌های ما دیدگاه‌مان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

۹.

بایاس کردن، اعمال بایاس

گذراالکترونیک

To give a bias to an electronic device.

The circuit is biased to operate in the linear region.

مدار برای کار در ناحیه خطی بایاس شده است.

صفت

صفت تفضیلی
more bias
صفت عالی
most bias
۱۰.

کج، یک‌وری، متمایل به یک طرف

Inclined to one side; swelled on one side.

The picture frame was hung with a slight bias.

قاب عکس با کمی کج آویزان شده بود.

مترادف‌ها: biased

۱۱.

اریب بریده شده، مورب

نساجی

Cut slanting or diagonally, as cloth.

bias cut fabric

پارچه اریب بریده شده

قید

۱۲.

به صورت اریب، مورب، کج

In a slanting manner; crosswise; obliquely; diagonally.

to cut cloth bias

پارچه را اریب بریدن

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

on the bias

۱۳.

اریب، مورب، میانبر

نساجی

In a diagonal direction, especially in sewing or cutting fabric.

The dress was cut on the bias to give it a better fit.

لباس به صورت اریب بریده شد تا تناسب بهتری داشته باشد.

عبارت‌های مرتبط

on the bias
اریب، مورب، میانبر

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه bias را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.