دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی bias به فارسی
گرایش، تمایل، سوگیری، کژگرایی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French biais, from Old Occitan biais, possibly from Vulgar Latin *biaxius.
اسم
- جمع
- biases، biasses
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
گرایش، تمایل، سوگیری، کژگرایی
Inclination towards something; predisposition, partiality, prejudice, preference, predilection.
a chronic bias toward inflation
گرایش گهگیر به تورم اقتصادی
مترادفها: predisposition، partiality، prejudice، preference، predilection
خط اریب، مورب پارچه
The diagonal line between warp and weft in a woven fabric.
The fabric was cut on the bias to create a stylish dress.
پارچه به صورت اریب بریده شد تا یک لباس شیک درست شود.
یک تکه پارچه گوهای شکل که از لباس برداشته میشود تا دور آن کاهش یابد.
A wedge-shaped piece of cloth taken out of a garment to diminish its circumference.
The tailor removed a bias from the waist.
خیاط یک برش گوهای از کمر برداشت.
بایاس، پیشقدر، ولتاژ یا جریان بایاس
A voltage or current applied to an electronic device to move its operating point to a desired part of its transfer function.
The engineer adjusted the bias of the radio to improve its performance.
مهندس برای بهبود عملکرد رادیو، بایاس آن را تنظیم کرد.
تورش، خطای سیستماتیک در برآورد
The difference between the expectation of the sample estimator and the true population value, which reduces the representativeness of the estimator by systematically distorting it.
biased sampling
نمونهبرداری غیر تصادفی (سوگیرانه)
وزنهای که به یک طرف توپ بولینگ اضافه میشود تا مسیر منحنی طی کند؛ خط موربی که چنین توپی دنبال میکند؛ شکل نامتقارن توپ.
In bowls: a weight added to one side of a bowl so that it follows a curved path; the oblique line followed by such a bowl; the lopsided shape of the bowl.
The bowl has a bias that makes it curve.
توپ دارای انحنایی است که آن را به صورت منحنی حرکت میدهد.
عضو مورد علاقه در گروه کیپاپ
A person's favourite member of a K-pop band.
My bias in BTS is RM.
عضو مورد علاقه من در بیتیاس آرام است.
واژههای عامتر: fave
واژههای همرده: ult
فعل
- سومشخص مفرد
- biases، biasses
- وجه وصفی حال
- biasing، biassing
- گذشته ساده
- biased، biassed
- اسم مفعول
- biased، biassed
تحت تأثیر قرار دادن، سوگیری ایجاد کردن
To place bias upon; to influence.
Our prejudices bias our views.
پیشداوریهای ما دیدگاهمان را تحت تأثیر قرار میدهند.
بایاس کردن، اعمال بایاس
To give a bias to an electronic device.
The circuit is biased to operate in the linear region.
مدار برای کار در ناحیه خطی بایاس شده است.
صفت
- صفت تفضیلی
- more bias
- صفت عالی
- most bias
کج، یکوری، متمایل به یک طرف
Inclined to one side; swelled on one side.
The picture frame was hung with a slight bias.
قاب عکس با کمی کج آویزان شده بود.
مترادفها: biased
اریب بریده شده، مورب
Cut slanting or diagonally, as cloth.
bias cut fabric
پارچه اریب بریده شده
قید
به صورت اریب، مورب، کج
In a slanting manner; crosswise; obliquely; diagonally.
to cut cloth bias
پارچه را اریب بریدن
اصطلاحها و عبارتها
on the bias
اریب، مورب، میانبر
In a diagonal direction, especially in sewing or cutting fabric.
The dress was cut on the bias to give it a better fit.
لباس به صورت اریب بریده شد تا تناسب بهتری داشته باشد.
عبارتهای مرتبط
- on the bias
- اریب، مورب، میانبر
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه bias را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.