دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی bass به فارسی

بم، دارای زیروبمی کم (صدا یا ساز)

بریتانیایی: /beɪs/ آمریکایی: /beɪs/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Italian basso, meaning low.

صفت

صفت تفضیلی
basser
صفت عالی
bassest
۱.

بم، دارای زیروبمی کم (صدا یا ساز)

Low in pitch or frequency, as a voice or instrument.

The singer has a deep bass voice that resonates beautifully.

خواننده صدای بم عمیقی دارد که به زیبایی طنین‌انداز می‌شود.

اسم

جمع
basses
شمارش‌پذیری
countable

شکل‌های دیگر: base dated

۲.

بم‌ترین بخش باند بسامد صوتی، بخش بم صدا

A low spectrum of sound tones.

The bass in the song was so deep that it made the windows shake.

بم‌ترین بخش آهنگ آنقدر عمیق بود که پنجره‌ها را به لرزه درآورد.

۳.

پایین‌ترین بخش هارمونی چهاربخشی، بخش باس در گروه موسیقی

A section of a musical group that produces low-pitched sound, lower than baritone and tenor.

The bass part in the choir holds the harmony together.

بخش باس در گروه کر هماهنگی را کنار هم نگه می‌دارد.

۴.

آوازخوان بم، خوانندهٔ باس

One who sings in the bass range.

Halfway through middle school, Edgar morphed from a soprano to a bass.

در اواسط دبیرستان، ادگار از سوپرانو به باس تبدیل شد.

مترادف‌ها: basso

واژه‌های هم‌رده: soprano، mezzo-soprano، contralto، countertenor، tenor، baritone

۵.

ساز باس، مانند گیتار باس یا کنترباس

موسیقی

An instrument that plays in the bass range, such as a double bass, bass guitar, or electric bass.

The bass guitar player joined the band last year.

نوازنده گیتار بم سال گذشته به گروه پیوست.

۶.

کلید باس (کلید فا)، علامتی که نت‌های پایین‌تر از دو میانی را نشان می‌دهد

موسیقی

The clef sign indicating notes below middle C; the bass clef.

The score had been written without the treble and bass clefs.

نت‌نگاری بدون کلید سل و کلید فا نوشته شده بود.

مترادف‌ها: F clef

فعل

سوم‌شخص مفرد
basses
وجه وصفی حال
bassing
گذشته ساده
bassed
اسم مفعول
bassed
۷.

به صدای بم درآمدن، بم صدا کردن

To sound in a deep tone.

The thunder bassed in the distance.

رعد از دور به صدای بم طنین انداخت.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Old English bærs, meaning perch.

اسم

جمع
basses، bass
شمارش‌پذیری
countable and uncountable

شکل‌های دیگر: basse archaic

۸.

ماهی بس، انواع ماهی‌های خاردار آب‌های شور و شیرین از راسته سوف‌ماهیان

جانورشناسی

Any of various marine and freshwater fish resembling the perch, in the order Perciformes.

He caught a large bass while fishing in the lake.

او هنگام ماهیگیری در دریاچه یک ماهی بس بزرگ گرفت.

مدخل ۳

ریشه‌شناسی

Corruption of bast.

اسم

جمع
basses
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۹.

لیف یا پوست داخلی درخت نمدار، مورد استفاده برای ساخت حصیر

گیاه‌شناسی

The fibrous inner bark of the linden or lime tree, used for making mats.

They harvested bass from the lime trees to weave into mats.

آنها لیف درخت نمدار را برای بافت حصیر برداشت کردند.

۱۰.

الیاف گیاهان دیگر، به ویژه درختان نخل

Fibers from other plants, especially palm trees.

Baskets were made from palm bass.

سبدها از لیف نخل ساخته می‌شدند.

۱۱.

هر شیء ساخته شده از این الیاف مانند زیرانداز، سبد، یا حصیر ضخیم

Any item made from such fibers, such as a hassock, basket, or thick mat.

The floor was covered with a thick bass mat.

کف با یک حصیر ضخیم از لیف پوشیده شده بود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه bass را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.