دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی beacon به فارسی

آتشی که برای مخابره برفراز تپه یا برج و غیره روشن می‌کردند

بریتانیایی: /ˈbiː.kən/ آمریکایی: /ˈbiː.kən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old English bēacn, from Proto-Germanic baukną, from Proto-Indo-European bʰeh₂- 'to shine'.

اسم

جمع
beacons
۱.

آتشی که برای مخابره برفراز تپه یا برج و غیره روشن می‌کردند

A signal fire to notify of the approach of an enemy, or to give any notice, commonly of warning.

The villagers lit a beacon on the hill to signal for help.

روستاییان برای درخواست کمک بر فراز تپه آتشی روشن کردند.

۲.

فانوس دریایی، فار، مناره‌البحر، دریابرج

دریانوردی

A signal, buoy, post, or other conspicuous mark erected on an eminence near the shore, or moored in shoal water, as a guide to mariners, particularly to warn vessels of danger.

The lighthouse served as a beacon for ships navigating the dark waters.

فانوس دریایی به‌عنوان یک فار برای کشتی‌هایی که در آب‌های تاریک حرکت می‌کردند، عمل می‌کرد.

۳.

تپه یا نشانه‌ای بلند در نزدیکی ساحل برای راهنمایی دریانوردان

A high hill or other easily distinguishable object near the shore which can serve as guidance for seafarers.

The sailors used the hill as a beacon to find the harbor.

ملوانان از تپه به‌عنوان نشانه‌ای برای یافتن بندر استفاده کردند.

۴.

رهنما، منور کننده، مشعل راهنما

کنایی

That which gives notice of danger, hope, etc., or keeps people on the correct path.

Her kindness was a beacon of hope in difficult times.

مهربانی او در زمان‌های دشوار مشعل امیدی بود.

مترادف‌ها: guide، inspiration

۵.

دستگاهی الکترونیکی که سیگنالی به دستگاه‌های قابل حمل نزدیک پخش می‌کند و به گوشی‌های هوشمند و غیره امکان انجام اقدامات در نزدیکی فیزیکی با بیکن را می‌دهد.

فناوری

An electronic device that broadcasts a signal to nearby portable devices, enabling smartphones etc. to perform actions when in physical proximity to the beacon.

The store uses a Bluetooth beacon to send special offers to customers' phones.

فروشگاه از یک بیکن بلوتوث برای ارسال پیشنهادهای ویژه به تلفن مشتریان استفاده می‌کند.

۶.

نوعی ردیاب مخفی در صفحات وب برای جمع‌آوری اطلاعات

اینترنت

Short for web beacon.

The website uses a beacon to track user activity.

وب‌سایت از یک ردیاب برای ردیابی فعالیت کاربر استفاده می‌کند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
beacons
وجه وصفی حال
beaconing
گذشته ساده
beaconed
اسم مفعول
beaconed
۷.

به‌عنوان راهنما یا آگه‌ساز عمل کردن

ناگذرا

To act as a beacon.

The lighthouse beacons through the fog.

فانوس دریایی در میان مه راهنمایی می‌کند.

۸.

روشن کردن، منور کردن

گذرا

To give light to, as a beacon; to light up; to illumine.

Truth shall beacon our way.

حقیقت راه ما را روشن خواهد کرد.

۹.

مجهز به فانوس دریایی یا چراغ راهنما کردن

گذرا

To furnish with a beacon or beacons.

The coast was beaconed to warn ships of rocks.

ساحل برای هشدار به کشتی‌ها درباره صخره‌ها مجهز به فانوس شد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه beacon را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.