دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی burden به فارسی
بار سنگین، محموله
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
شکلهای دیگر: burthen archaic
ریشهشناسی
From Old English byrden, from Proto-Germanic *burþį̄, from Proto-Indo-European *bʰer- 'to carry'.
اسم
- جمع
- burdens
بار سنگین، محموله
A heavy load.
They used to force slaves to carry heavy burdens.
بردگان را مجبور میکردند بارهای سنگینی را حمل کنند.
بار مسئولیت، سربار
A responsibility or onus.
The burden of responsibility fell on her shoulders.
بار مسئولیت بر دوش او افتاد.
علت نگرانی یا فشار
A cause of worry or oppression.
In order to relieve the burden on the hospital staff, more nurses were hired.
به منظور سبک کردن بار کارکنان بیمارستان، پرستاران بیشتری استخدام شدند.
ظرفیت حمل بار کشتی، گنجایش
The capacity of a vessel or the weight of cargo it can carry.
The ship's burden allows it to carry over 2,000 tons of cargo.
گنجایش کشتی به آن اجازه میدهد بیش از ۲۰۰۰ تن بار حمل کند.
رویه یا سر کانالهای کاری که روی جریان قلع قرار دارد
The tops or heads of stream-work overlying the stream of tin.
The miners removed the burden to access the tin below.
معدنچیان رویه را برداشتند تا به قلع زیرین دسترسی پیدا کنند.
نسبت سنگ معدن و گدازآور به سوخت در بار کوره
The proportion of ore and flux to fuel in a blast furnace charge.
The burden of the furnace was carefully calculated.
بار کوره با دقت محاسبه شد.
مقدار ثابت برخی کالاها
A fixed quantity of certain commodities.
A burden of gad steel is 120 pounds.
یک بار فولاد میلگرد ۱۲۰ پوند است.
زایمان
A birth.
She bore burden, and two fair sons were born that year.
او آن سال زایمان کرد و دو پسر زیبا به دنیا آورد.
بار (میزان کل سموم، انگلها، سلولهای سرطانی و غیره در یک موجود)
The total amount of toxins, parasites, cancer cells, or similar present in an organism.
The patient had a high viral burden.
بیمار بار ویروسی بالایی داشت.
فاصله بین ردیفهای چالهای انفجار موازی با وجه آزاد اصلی
The distance between rows of blastholes parallel to the major free face.
The burden was set at three meters for the blast.
فاصله برای انفجار سه متر تعیین شد.
فعل
- سومشخص مفرد
- burdens
- وجه وصفی حال
- burdening
- گذشته ساده
- burdened
- اسم مفعول
- burdened
بار کردن، سربار شدن، زیر فشار گذاشتن
To encumber with a literal or figurative burden.
I don't want to burden you with my problems.
نمیخواهم بار مشکلات خود را به دوش شما بیاندازم.
تحمیل کردن (بار یا چیزی سنگین)
To impose a load or burden; to lay or place as a burden.
The king burdened the nation with heavy taxes.
پادشاه مالیاتهای سنگینی بر ملت تحمیل کرد.
اصطلاحها و عبارتها
burdened with
زیر بار، تحت فشار (مسئولیت و غیره)، در اندیشهی
Encumbered or weighed down by a responsibility, worry, or similar.
She felt burdened with the care of her aging parents.
او خود را زیر بار مراقبت از والدین سالخوردهاش احساس میکرد.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Middle English burdoun, from Old French bordon 'drone', from Medieval Latin burdō.
اسم
- جمع
- burdens
ترجیعبند، بخش تکراری ترانه
A phrase or theme that recurs at the end of each verse in a folk song or ballad.
The chorus sang the burden of the song beautifully.
گروه کر ترجیعبند ترانه را به زیبایی اجرا کردند.
صدای نیانبان
The drone of a bagpipe.
The sound of the burden filled the air during the festival.
صدای نیانبان در طول جشنواره در هوا پیچید.
موضوع اصلی، اندیشه اصلی
The main theme or core idea.
The burden of the argument was clear.
موضوع اصلی بحث واضح بود.
عبارتهای مرتبط
- burdened with
- زیر بار، تحت فشار (مسئولیت و غیره)، در اندیشهی
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه burden را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.