دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی bureaucracy به فارسی
دیوانسالاری، حکومت از طریق ادارات و افسران انتصابی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: bureaucratie ؛ bureau-ocracy dated؛ burocracy US
ریشهشناسی
From French bureaucratie, from bureau (office) + -cratie (rule of).
اسم
- جمع
- bureaucracies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
دیوانسالاری، حکومت از طریق ادارات و افسران انتصابی
Government by bureaus or their administrators or officers.
The new policy was delayed due to the complexity of the bureaucracy involved.
اجرای سیاست جدید به دلیل پیچیدگی دیوانسالاری مربوط به آن به تأخیر افتاد.
سیستم اداری مبتنی بر سازماندهی به ادارات، تقسیم کار و سلسلهمراتب
A system of administration based on bureaus, division of labour, and hierarchy of authority.
At that time the administration replaced the system of patronage in the civil service with a bureaucracy.
در آن زمان، اداره، سیستم پارتیبازی در خدمات ملکی را با دیوانسالاری جایگزین کرد.
هیئت افسران و مدیران، به ویژه در یک دولت
The body of officers and administrators, especially of a government.
The new policy had to go through several layers of bureaucracy before it was approved.
سیاست جدید باید از چندین لایه از افسران دولت میگذشت تا تأیید شود.
دیوانسالاری، کاغذبازی، مقررات خشک و وقتگیر اداری، تشریفات زائد اداری
Excessive red tape and routine in any administration, body or behaviour.
The head of the civil service promised to clamp down on bureaucracy.
رئیس خدمات ملکی قول داد که با دیوانسالاری مقابله کند.
مترادفها: papyrocracy
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه bureaucracy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.