دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی brilliance به فارسی
تابناکی، درخشندگی، درخشش، نورافشانی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: brilliancy
ریشهشناسی
From brilliant + -ance, compare French brilance.
اسم
- جمع
- brilliances
- شمارشپذیری
- usually uncountable
تابناکی، درخشندگی، درخشش، نورافشانی
The quality of being exceptionally effulgent (giving off light).
the brilliance of a diamond under sunshine
درخشش الماس در نور آفتاب
هوش سرشار، زرنگی و مهارت، استادی
The quality of having extraordinary mental capacity.
his intellectual brilliance impressed everyone
هوش سرشار او همه را تحت تاثیر قرار داد.
شکوه، عظمت، درخشش
Magnificence; resplendence.
What brilliance it took from Harry Kane to control the cross and place the ball into the top corner.
چه درخششی از هری کین لازم بود تا توپ را کنترل کرده و به گوشه بالایی بزند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه brilliance را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.