دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی bootstrap به فارسی
تسمهی چکمه (که هنگام پوشیدن و درآوردن چکمه آن را میگیرند یا میکشند)
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From boot + strap; the figurative sense comes from the phrase pull oneself up by one's bootstraps.
اسم
- جمع
- bootstraps
- شمارشپذیری
- countable
تسمهی چکمه (که هنگام پوشیدن و درآوردن چکمه آن را میگیرند یا میکشند)
A loop sewn at the side or top rear of a boot to help in pulling it on.
He used the bootstrap to pull his boot on.
او از تسمهی چکمه برای کشیدن چکمهاش استفاده کرد.
خوداستواری، دستتنها، انجام کار بدون کمک دیگران
A means of advancing oneself or accomplishing something without aid.
He used his business experience as a bootstrap to win voters.
او از تجربهی تجاری خود به عنوان سکوی پرتابی برای جلب رأیدهندگان استفاده کرد.
بوتاسترپ، فرایند بارگذاری سیستمعامل در حافظه
The process by which the operating system of a computer is loaded into its memory.
The bootstrap loads the operating system.
بوتاسترپ سیستمعامل را بارگذاری میکند.
فرایند کامپایل ابزارهای لازم برای کامپایل بقیه سیستم
The process necessary to compile the tools that will be used to compile the rest of the system or program.
The compiler bootstrap took several hours.
بوتاسترپ کامپایلر چند ساعت طول کشید.
روش بوتاسترپ در آمار، تخمین ویژگیهای یک برآوردگر با نمونهگیری از یک توزیع تقریبی
Any method or instance of estimating properties of an estimator by measuring those properties when sampling from an approximating distribution.
The bootstrap method estimates the variance.
روش بوتاسترپ واریانس را تخمین میزند.
فعل
- سومشخص مفرد
- bootstraps
- وجه وصفی حال
- bootstrapping
- گذشته ساده
- bootstrapped
- اسم مفعول
- bootstrapped
خود را بدون کمک دیگران بالا کشیدن، خوداستوار بودن
To help (oneself) without the aid of others.
Sam spent years bootstrapping himself through college.
سام سالها بدون کمک دیگران خود را از دانشگاه گذراند.
بوت کردن، بارگذاری سیستمعامل
To load the operating system into the memory of a computer.
To start the computer, you need to bootstrap the system.
برای روشن کردن کامپیوتر، باید سیستم را بوت کنید.
ابزارهای لازم برای کامپایل بقیه سیستم را کامپایل کردن
To compile the tools that will be used to compile the rest of a system or program.
We need to bootstrap the compiler first.
اول باید کامپایلر را بوتاسترپ کنیم.
با ساختن ابزارهای اولیه، چیزی را ساختن
To build or put together something by first building the necessary tools or building blocks.
They bootstrapped the company from scratch.
آنها شرکت را از صفر و با حداقل امکانات راهاندازی کردند.
از روش بوتاسترپ استفاده کردن
To employ a bootstrap method.
The researcher bootstrapped the data to estimate confidence intervals.
محقق دادهها را با روش بوتاسترپ تحلیل کرد تا بازههای اطمینان را تخمین بزند.
اصطلاحها و عبارتها
lift (or raise) oneself by the (or one's own) bootstraps
با کوشش خود (و بدون کمک دیگران) موفق شدن
To improve one's situation through one's own efforts without help from others.
He lifted himself by his own bootstraps from poverty to prosperity.
او با تلاش خود از فقر به ثروت رسید.
عبارتهای مرتبط
- lift (or raise) oneself by the (or one's own) bootstraps
- با کوشش خود (و بدون کمک دیگران) موفق شدن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه bootstrap را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.