دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی broaden به فارسی

پهن کردن، عریض کردن، گسترده کردن

بریتانیایی: /ˈbrɔː.dən/ آمریکایی: /ˈbrɑː.dən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From broad + -en.

فعل

سوم‌شخص مفرد
broadens
وجه وصفی حال
broadening
گذشته ساده
broadened
اسم مفعول
broadened
۱.

پهن کردن، عریض کردن، گسترده کردن

گذرا

To make broad or broader.

They are broadening the road.

دارند جاده را عریض می‌کنند.

They are broadening the road.

دارند جاده را عریض می‌کنند.

مترادف‌ها: widen، extend

۲.

پهن شدن، عریض شدن، گسترده شدن

ناگذرا

To become broad or broader.

The roads gradually broadened as we drove into the countryside.

جاده‌ها به تدریج عریض شدند وقتی به حومه شهر راندیم.

مترادف‌ها: widen

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه broaden را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.