دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی broaden به فارسی
پهن کردن، عریض کردن، گسترده کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From broad + -en.
فعل
- سومشخص مفرد
- broadens
- وجه وصفی حال
- broadening
- گذشته ساده
- broadened
- اسم مفعول
- broadened
پهن کردن، عریض کردن، گسترده کردن
To make broad or broader.
They are broadening the road.
دارند جاده را عریض میکنند.
They are broadening the road.
دارند جاده را عریض میکنند.
مترادفها: widen، extend
پهن شدن، عریض شدن، گسترده شدن
To become broad or broader.
The roads gradually broadened as we drove into the countryside.
جادهها به تدریج عریض شدند وقتی به حومه شهر راندیم.
مترادفها: widen
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه broaden را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.