دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی bipolar به فارسی
دوقطبی، دارای دو قطب
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From bi- + polar.
صفت
- صفت تفضیلی
- more bipolar
- صفت عالی
- most bipolar
دوقطبی، دارای دو قطب
Involving or having both extremes or poles at the same time.
The scientist explained how a bipolar magnet has two poles, north and south.
دانشمند توضیح داد که چگونه یک آهنربای دوقطبی دارای دو قطب، شمال و جنوب است.
وابسته به هر دو قطب کرهی زمین، شمالگانی و جنوبگانی
Relating to both polar regions.
The bipolar regions of the Earth are experiencing significant climate changes.
مناطق دوقطبی زمین تغییرات آب و هوایی قابل توجهی را تجربه میکنند.
مربوط به دوقطبی (در فیزیک)
Relating to a bipole.
A bipolar transistor is a type of semiconductor device.
ترانزیستور دوقطبی نوعی قطعه نیمههادی است.
مبتلا به اختلال دوقطبی، مربوط به اختلال دوقطبی
Relating to or having bipolar disorder.
She was diagnosed with bipolar disorder at age 20.
او در سن ۲۰ سالگی به اختلال دوقطبی مبتلا تشخیص داده شد.
مترادفها: manic-depressive
دوقطبی (در سیاست)، مربوط به نظام بینالمللی با دو ابرقدرت
Of or relating to an international system in which two states wield most of the cultural, economic, and political influence.
The Cold War created a bipolar world order.
جنگ سرد نظم جهانی دوقطبی ایجاد کرد.
اسم
- جمع
- bipolars
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
سلول دوقطبی
A bipolar cell.
Bipolar cells are found in the retina of the eye.
سلولهای دوقطبی در شبکیه چشم یافت میشوند.
اختلال دوقطبی
Ellipsis of bipolar disorder.
He has been living with bipolar for many years.
او سالهاست با اختلال دوقطبی زندگی میکند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه bipolar را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.