دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی objectivity به فارسی
بیطرفی، بیغرضی، انصاف
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From objective + -ity.
اسم
- جمع
- objectivities
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
بیطرفی، بیغرضی، انصاف
The state of being objective, just, unbiased, and not influenced by irrational emotions or personal prejudices.
The judge must maintain objectivity when making a decision.
قاضی باید هنگام تصمیمگیری بیطرفی را حفظ کند.
مترادفها: objectiveness
متضادها: subjectivity
جهان آنگونه که واقعاً هست؛ واقعیت
The world as it really is; reality.
The philosopher argued that objectivity is the world as it really is, independent of our perceptions.
فیلسوف استدلال کرد که عینیت جهانی است آنگونه که واقعاً هست، مستقل از ادراکات ما.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه objectivity را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.