دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی originate به فارسی
به وجود آوردن، خلق کردن، ابداع کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Medieval Latin originatus, from originare, from origo.
فعل
- سومشخص مفرد
- originates
- وجه وصفی حال
- originating
- گذشته ساده
- originated
- اسم مفعول
- originated
به وجود آوردن، خلق کردن، ابداع کردن
To cause to be; to bring into existence; to produce or initiate.
He has originated this style of writing.
او این سبک نگارش را ابداع کرده است.
مترادفها: begin، initiate
متضادها: terminate، end
سرچشمه گرفتن، آغاز شدن، ریشه گرفتن
To come into existence; to have origin or beginning; to spring or be derived.
This tradition has originated from Kashan.
این سنت از کاشان سرچشمه گرفته است.
مترادفها: spring to life، take shape
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Medieval Latin originatus, from originare, from origo.
صفت
مبتنی بر، نشأتگرفته از
Founded on, having its origin in something.
The originate tradition in this region is rooted in age-old rites.
این originate سنت در این ناحیه در ریشه در آیینهای کهنه دارد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه originate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.