دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی orbit به فارسی
مدار، پرگاره، گردجا
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin orbita, meaning course or track.
اسم
- جمع
- orbits
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
مدار، پرگاره، گردجا
The curved path of one object around another, especially a celestial body.
The Moon's orbit around the Earth takes nearly one month.
مدار ماه به دور زمین نزدیک به یک ماه طول میکشد.
یک دور کامل گردش به دور یک جرم
One complete circuit around an orbited body.
The satellite completed three orbits today.
ماهواره امروز سه دور کامل زد.
حالت گردش در مدار
The state of moving in an orbit.
The spacecraft is now in orbit.
فضاپیما اکنون در مدار است.
مدار الکترون به دور هسته
The path of an electron around an atomic nucleus.
Electrons move in orbits around the nucleus.
الکترونها در مدارهایی به دور هسته حرکت میکنند.
حوزه، محدوده، قلمرو
A sphere of influence or area of activity.
Several countries came into the orbit of the Soviet Union.
کشورهای فراوانی در حوزهی نفوذ اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفتند.
حدقهی چشم، چشمخانه
The bony cavity in the skull containing the eyeball.
The doctor examined the patient's orbit for any signs of injury.
پزشک حدقهی چشم بیمار را برای هر نشانهای از آسیب بررسی کرد.
مترادفها: eye socket
پوست دور چشم پرنده
The area around the eye of a bird or other animal.
The bright color of the bird's orbit makes it easy to identify.
رنگ روشن پوست دور چشم پرنده شناسایی آن را آسان میکند.
مجموعه نقاط مرتبط با تابع تحول یک سامانه دینامیکی
A collection of points related by the evolution function of a dynamical system.
The orbit of a point under iteration can be chaotic.
مدار یک نقطه تحت تکرار میتواند آشوبناک باشد.
مجموعه عناصری از مجموعه X که یک عنصر مفروض توسط اعضای یک گروه تبدیل به آنها منتقل میشود
The subset of elements of a set X to which a given element can be moved by members of a specified group of transformations.
The orbit of an element under a group action is an equivalence class.
مدار یک عنصر تحت عمل گروه یک کلاس همارزی است.
دور کامل بازی که در آن هر بازیکن یک بار بیگ بلایند گذاشته است
The number of hands such that each player has posted the big blind once.
I'll play one more orbit and then leave.
یک دور دیگر بازی میکنم و بعد میروم.
حالت هیجان یا عصبانیت شدید
A state of increased excitement, activity, or anger.
Dad went into orbit when I told him about the car.
بابا وقتی از ماشین بهش گفتم عصبانی شد.
فعل
- سومشخص مفرد
- orbits
- وجه وصفی حال
- orbiting
- گذشته ساده
- orbited
- اسم مفعول
- orbited
در مدار حرکت کردن، دور زدن
To circle or revolve around another object or position.
The Earth orbits the Sun.
زمین به دور خورشید میچرخد.
در مدار قرار دادن
To place an object into an orbit around a planet.
A rocket was used to orbit the satellite.
یک موشک برای قرار دادن ماهواره در مدار استفاده شد.
مترادفها: launch
به دور چیزی گشتن، دور چیزی چرخیدن
To move around the general vicinity of something.
Children orbited their mother, asking for sweets.
بچهها دور مادرشان میچرخیدند و شیرینی میخواستند.
مترادفها: circumambulate
پس از جدایی در شبکههای اجتماعی دنبال کردن یا با کسی در ارتباط ماندن
To continue to follow or engage with someone on social media after a breakup.
He still orbits her Instagram account.
او هنوز حساب اینستاگرامش را دنبال میکند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه orbit را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.