دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی overdo به فارسی
بیش از حد انجام دادن، زیادهروی کردن، افراط کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English overdon, from Old English oferdōn, equivalent to over- + do.
فعل
- سومشخص مفرد
- overdoes
- وجه وصفی حال
- overdoing
- گذشته ساده
- overdid
- اسم مفعول
- overdone
Until the 19th century, overdo was often used intransitively, but this usage is rare in contemporary English, replaced by the phrase overdo it.
بیش از حد انجام دادن، زیادهروی کردن، افراط کردن
To do too much; to exceed what is proper or true in doing; to carry too far.
I overdid the sweets during the holidays and put on some weight.
در تعطیلات در خوردن شیرینی زیادهروی کردم و وزنم اضافه شد.
مترادفها: exaggerate
متضادها: underdo، downplay
زیادی پختن
To cook for too long.
The food was overdone and dry.
غذا را زیادی پخته بودند و خشک بود.
مترادفها: overcook
متضادها: underdo، undercook
زیادی کار کردن، (خود را) خسته کردن
To give (someone or something) too much work; to require too much effort or strength of (someone); to use up too much of (something).
Don't overdo it at the gym, or you might injure yourself.
در باشگاه بیش از حد کار نکن، وگرنه ممکن است خودت را مصدوم کنی.
مترادفها: overtask، overtax، fatigue، exhaust، wear out
از کسی پیشی گرفتن، بیشتر انجام دادن
To do more than (someone); to do (something) to a greater extent.
During the contest, he overdid his rival by scoring twice as many points.
در مسابقه، او از رقیب خود پیشی گرفت و دو برابر امتیاز کسب کرد.
مترادفها: excel، outdo، surpass
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه overdo را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.