دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی obedience به فارسی
فرمانبرداری، اطاعت، هیرمندی، تسلیم، حرفشنوی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: oboedience obsolete، rare
ریشهشناسی
From Middle English, from Anglo-Norman, from Latin oboedientia.
اسم
- جمع
- obediences
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
فرمانبرداری، اطاعت، هیرمندی، تسلیم، حرفشنوی
The quality of being obedient.
Obedience is essential in any army.
اطاعت در هر ارتشی ضروری است.
مترادفها: submission، hearsomeness
متضادها: disobedience، defiance، rebellion، violation
مجموعه افرادی که تحت یک مرجع خاص هستند
The collective body of persons subject to any particular authority.
The bishop's obedience encompasses several parishes in the region.
اطاعت اسقف شامل چندین کلیسا در منطقه میشود.
دستور کتبی از مافوق یک فرقه به زیردستان
A written instruction from the superior of an order to those under him.
The abbot issued an obedience to the monks.
رئیس صومعه دستور کتبی به راهبان صادر کرد.
هر مقام رسمی تحت صلاحیت یک رئیس صومعه
Any official position under an abbot's jurisdiction.
He held an obedience within the monastery.
او مقامی تحت صلاحیت رئیس صومعه درون دیر داشت.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه obedience را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.