دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی operation به فارسی
روش کارکرد یک دستگاه، نحوهی عملکرد
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin operatio, from operari 'to work'.
اسم
- جمع
- operations
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
روش کارکرد یک دستگاه، نحوهی عملکرد
The method by which a device performs its function.
It is dangerous to look at the beam of a laser while it is in operation.
نگاه کردن به پرتو لیزر در حین کار خطرناک است.
روش انجام کارها، شیوهی عمل
The method or practice by which actions are done.
Practice until you can go through the whole operation without thinking.
تمرین کن تا بتوانی تمام عملیات را بدون فکر کردن انجام دهی.
عمل، کارکرد، کنش
The act or process of operating; agency; the exertion of power.
The delicate operations of the human brain.
کنشهای حساس مغز انسان.
عملیات، اقدام برنامهریزیشده
A planned undertaking.
The police ran an operation to get vagrants off the streets.
پلیس عملیاتی را برای بیرون کردن ولگردها از خیابانها اجرا کرد.
کسبوکار، سازمان، شرکت
A business or organization.
We run our operation from a storefront.
ما کسبوکار خود را از یک مغازه اداره میکنیم.
عمل جراحی
A surgical procedure.
She had an operation to remove her appendix.
او برای برداشتن آپاندیس خود عمل جراحی کرد.
عمل، عملیات (در ریاضیات و رایانه)
A procedure for generating a value from one or more other values (the operands).
Binary operation is a common concept in algebra.
عمل دوتایی مفهومی رایج در جبر است.
عملیات نظامی
A military campaign.
Operation Desert Storm was a major military campaign.
عملیات طوفان صحرا یک عملیات نظامی بزرگ بود.
اثر، تأثیر
Effect produced; influence.
The operation of the potion upon the patient was swift and noticeable.
اثر دارو بر بیمار سریع و مشهود بود.
اصطلاحها و عبارتها
in operation
در حال کار کردن، دایر، بهراه، مشغول تولید
Working, functioning, or in active use.
The factory has been in operation for over a decade.
این کارخانه بیش از یک دهه است که در حال کار است.
دارای اعتبار قانونی، لازمالاجرا، به قوت خود باقی، موثر، کارا، کاری
Having legal force; being in effect.
The new regulations are now in operation.
مقررات جدید اکنون لازمالاجرا هستند.
عبارتهای مرتبط
- in operation
- در حال کار کردن، دایر، بهراه، مشغول تولید
- in operation
- دارای اعتبار قانونی، لازمالاجرا، به قوت خود باقی، موثر، کارا، کاری
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه operation را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.