دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی oversee به فارسی
سرپرستی کردن، نظارت کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old English ofersēon, meaning to observe or overlook.
فعل
- سومشخص مفرد
- oversees
- وجه وصفی حال
- overseeing
- گذشته ساده
- oversaw
- اسم مفعول
- overseen
سرپرستی کردن، نظارت کردن
To supervise, guide, review or direct the actions of a person or group.
It is congress's duty to oversee the spending of federal funds.
وظیفهی کنگره نظارت بر هزینهکرد بودجهی فدرال است.
مترادفها: superintend
بازرسی کردن، بررسی کردن
To inspect, examine.
Gamekeepers oversee a hunting ground to see to the wildlife's welfare.
شکاربانان منطقهی شکار را بازرسی میکنند تا از رفاه حیات وحش اطمینان حاصل کنند.
از قلم انداختن، نادیده گرفتن
To fail to see; to overlook, ignore.
In his laxness, the clerk would oversee the records in such fashion that every flaw went unseen.
در سستی خود، کارمند دفتر سوابق را به گونهای اداره میکرد که هر عیبی به چشم نمیآمد.
مخفیانه یا ناخواسته دیدن، زیر نظر داشتن
To observe secretly or unintentionally.
From his window he oversees the whole street.
او از پنجرهاش تمام خیابان را زیر نظر دارد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه oversee را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.