دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی oversee به فارسی

سرپرستی کردن، نظارت کردن

بریتانیایی: /ˌəʊ.vəˈsiː/ آمریکایی: /ˌoʊ.vɚˈsiː/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old English ofersēon, meaning to observe or overlook.

فعل

سوم‌شخص مفرد
oversees
وجه وصفی حال
overseeing
گذشته ساده
oversaw
اسم مفعول
overseen
۱.

سرپرستی کردن، نظارت کردن

گذرا

To supervise, guide, review or direct the actions of a person or group.

It is congress's duty to oversee the spending of federal funds.

وظیفه‌ی کنگره نظارت بر هزینه‌کرد بودجه‌ی فدرال است.

مترادف‌ها: superintend

۲.

بازرسی کردن، بررسی کردن

گذرا

To inspect, examine.

Gamekeepers oversee a hunting ground to see to the wildlife's welfare.

شکاربانان منطقه‌ی شکار را بازرسی می‌کنند تا از رفاه حیات وحش اطمینان حاصل کنند.

۳.

از قلم انداختن، نادیده گرفتن

گذرامنسوخ

To fail to see; to overlook, ignore.

In his laxness, the clerk would oversee the records in such fashion that every flaw went unseen.

در سستی خود، کارمند دفتر سوابق را به گونه‌ای اداره می‌کرد که هر عیبی به چشم نمی‌آمد.

۴.

مخفیانه یا ناخواسته دیدن، زیر نظر داشتن

گذرا

To observe secretly or unintentionally.

From his window he oversees the whole street.

او از پنجره‌اش تمام خیابان را زیر نظر دارد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه oversee را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.