دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی overlook به فارسی
دیدبانگاه، محل تماشای مناظر اطراف
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English overloken; equivalent to over- + look.
اسم
- جمع
- overlooks
- شمارشپذیری
- countable
دیدبانگاه، محل تماشای مناظر اطراف
A vista or point that gives a view down toward something else.
From the overlook, we could see the entire valley.
از دیدبانگاه، میتوانستیم تمام دره را ببینیم.
فعل
- سومشخص مفرد
- overlooks
- وجه وصفی حال
- overlooking
- گذشته ساده
- overlooked
- اسم مفعول
- overlooked
مشرف بودن بر، از بالا نگریستن به
To offer a view (of something) from a higher position.
Our hotel room overlooks the lake.
اتاق هتل ما به دریاچه مشرف است.
متوجه نشدن، ندیدن، پی نبردن
To fail to notice; to look over and beyond (anything) without seeing it.
These errors were overlooked by the proofreaders.
این اشتباهات توسط ویراستاران دیده نشد.
مترادفها: misheed
چشمپوشی کردن، نادیده انگاشتن
To pretend not to have noticed (something, especially a mistake or flaw); to pass over (something) without censure or punishment.
I'm not willing to overlook such bad behaviour.
حاضرم از چنین رفتار بدی چشمپوشی کنم.
از بالا نگریستن به، مشرف بودن بر
To look down upon from above or from a higher location.
The hill overlooks the valley.
تپه بر دره مشرف است.
مترادفها: survey
سرپرستی کردن، نظارت کردن بر
To supervise, oversee; to watch over.
The captain was tasked to overlook the camp and ensure discipline.
کاپیتان مأمور شد که اردوگاه را نظارت کند و نظم را تضمین نماید.
مخفیانه زیر نظر گرفتن
To observe or watch (someone or something) surreptitiously or secretly.
From the treetop, the spy could overlook the convoy, noting every badge as it passed.
از شاخهٔ درخت بالا جاسوس میتوانست کاروان را زیر نظر بگیرد و هر نشان را در عبور ثبت کند.
بازرسی کردن، وارسی کردن
To inspect (something); to examine; to look over carefully or repeatedly.
An old clerk will overlook the ledger, verifying every tally.
یک کارمند کهنهکار دفتر کل را وارسی خواهد کرد و هر ردیف را تأیید میکند.
با نگاه مسحور کردن، چشمزخم زدن
To look upon with an evil eye; to bewitch by looking upon; to fascinate.
The witch looked upon the traveler with a rapt gaze, and the traveler felt she overlooked him.
جادوگر با نگاه مسحورانهای به مسافر نگاه کرد و مسافر احساس کرد که او را زیر نظر گرفته است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه overlook را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.