دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی overlook به فارسی

دیدبانگاه، محل تماشای مناظر اطراف

بریتانیایی: /ˌəʊ.vəˈlʊk/ آمریکایی: /ˌoʊ.vɚˈlʊk/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle English overloken; equivalent to over- + look.

اسم

جمع
overlooks
شمارش‌پذیری
countable
۱.

دیدبانگاه، محل تماشای مناظر اطراف

A vista or point that gives a view down toward something else.

From the overlook, we could see the entire valley.

از دیدبانگاه، می‌توانستیم تمام دره را ببینیم.

فعل

سوم‌شخص مفرد
overlooks
وجه وصفی حال
overlooking
گذشته ساده
overlooked
اسم مفعول
overlooked
۲.

مشرف بودن بر، از بالا نگریستن به

گذرا

To offer a view (of something) from a higher position.

Our hotel room overlooks the lake.

اتاق هتل ما به دریاچه مشرف است.

۳.

متوجه نشدن، ندیدن، پی نبردن

گذرا

To fail to notice; to look over and beyond (anything) without seeing it.

These errors were overlooked by the proofreaders.

این اشتباهات توسط ویراستاران دیده نشد.

مترادف‌ها: misheed

۴.

چشم‌پوشی کردن، نادیده انگاشتن

گذرا

To pretend not to have noticed (something, especially a mistake or flaw); to pass over (something) without censure or punishment.

I'm not willing to overlook such bad behaviour.

حاضرم از چنین رفتار بدی چشم‌پوشی کنم.

۵.

از بالا نگریستن به، مشرف بودن بر

گذرا

To look down upon from above or from a higher location.

The hill overlooks the valley.

تپه بر دره مشرف است.

مترادف‌ها: survey

۶.

سرپرستی کردن، نظارت کردن بر

گذراقدیمی

To supervise, oversee; to watch over.

The captain was tasked to overlook the camp and ensure discipline.

کاپیتان مأمور شد که اردوگاه را نظارت کند و نظم را تضمین نماید.

۷.

مخفیانه زیر نظر گرفتن

گذراقدیمی

To observe or watch (someone or something) surreptitiously or secretly.

From the treetop, the spy could overlook the convoy, noting every badge as it passed.

از شاخهٔ درخت بالا جاسوس می‌توانست کاروان را زیر نظر بگیرد و هر نشان را در عبور ثبت کند.

۸.

بازرسی کردن، وارسی کردن

گذراقدیمی

To inspect (something); to examine; to look over carefully or repeatedly.

An old clerk will overlook the ledger, verifying every tally.

یک کارمند کهنه‌کار دفتر کل را وارسی خواهد کرد و هر ردیف را تأیید می‌کند.

۹.

با نگاه مسحور کردن، چشم‌زخم زدن

گذراقدیمی

To look upon with an evil eye; to bewitch by looking upon; to fascinate.

The witch looked upon the traveler with a rapt gaze, and the traveler felt she overlooked him.

جادوگر با نگاه مسحورانه‌ای به مسافر نگاه کرد و مسافر احساس کرد که او را زیر نظر گرفته است.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه overlook را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.