دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی overboard به فارسی
بیرون از قایق، در آب
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English overbord, equivalent to over- + board.
صفت
بیرون از قایق، در آب
Outside of a boat; in the water.
The sailor was overboard and needed rescue.
ملوان بیرون از کشتی بود و نیاز به نجات داشت.
قید
از روی نرده یا پهلوی کشتی، از عرشهی کشتی
Over the edge; especially, off or outside of a boat.
It was their practice to throw the scraps overboard.
روال آنها این بود که ضایعات را از کشتی به بیرون میانداختند.
زیادهروی، بیش از حد
Excessively; too much.
They really went overboard with the party preparations.
آنها واقعاً در تدارکات مهمانی زیادهروی کردند.
فعل
- سومشخص مفرد
- overboards
- وجه وصفی حال
- overboarding
- گذشته ساده
- overboarded
- اسم مفعول
- overboarded
از کشتی به آب انداختن
To throw over the edge of a boat into the water.
The crew overboarded the cargo during the storm.
خدمه در طول طوفان محموله را از کشتی به آب انداختند.
اصطلاحها و عبارتها
go overboard
زیاده روی کردن، بیش از حد اشتیاق نشان دادن
To do something to an excessive degree; to show too much enthusiasm.
She went overboard with the decorations for the party.
او در تزئینات مهمانی زیادهروی کرد.
throw overboard
دور انداختن
To discard or abandon something or someone.
They threw the old plan overboard and started fresh.
آنها طرح قدیمی را دور انداختند و از نو شروع کردند.
عبارتهای مرتبط
- go overboard
- زیاده روی کردن، بیش از حد اشتیاق نشان دادن
- throw overboard
- دور انداختن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه overboard را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.