دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی obstacle به فارسی
مانع، رهگیر، راهگیر، سد
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English obstacle, from Old French, from Latin obstāculum.
اسم
- جمع
- obstacles
- شمارشپذیری
- countable
مانع، رهگیر، راهگیر، سد
Something that impedes, stands in the way of, or holds up progress, either physically or figuratively.
A big obstacle to understanding the manual was that it had been poorly translated from the Japanese.
یک مانع بزرگ برای درک دفترچه راهنما این بود که ترجمهی ضعیفی از ژاپنی داشت.
مترادفها: impediment، hindrance، hurdle، barrier
اصطلاحها و عبارتها
obstacle race
(مسابقه) دو صحرایی با مانع
A race in which runners must overcome various obstacles.
The children enjoyed the obstacle race at the school sports day.
بچهها از مسابقه دو صحرایی با مانع در روز ورزش مدرسه لذت بردند.
put obstacles in the way of someone
سر راه کسی مانع قرار دادن، (برای کسی) کار شکنی کردن، سد راه کسی شدن
To deliberately create difficulties for someone.
The manager put obstacles in the way of his employee's promotion.
مدیر سر راه ترفیع کارمندش مانع قرار داد.
عبارتهای مرتبط
- obstacle race
- (مسابقه) دو صحرایی با مانع
- put obstacles in the way of someone
- سر راه کسی مانع قرار دادن، (برای کسی) کار شکنی کردن، سد راه کسی شدن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه obstacle را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.