دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی obligation به فارسی

عمل الزام خود به کسی از طریق پیوند اجتماعی، قانونی یا اخلاقی

بریتانیایی: /ˌɒb.lɪˈɡeɪ.ʃən/ آمریکایی: /ˌɑː.bləˈɡeɪ.ʃən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin obligatio, from obligare (to bind).

اسم

جمع
obligations
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

عمل الزام خود به کسی از طریق پیوند اجتماعی، قانونی یا اخلاقی

The act of binding oneself by a social, legal, or moral tie to someone.

the obligations of parents

وظایف والدین

مترادف‌ها: commitment

۲.

وظیفه، تعهد، ناگزیری

A social, legal, or moral requirement, duty, contract, or promise that compels someone to follow or avoid a particular course of action.

I feel I'm under obligation to attend my sister's wedding, even though we have a very frosty relationship.

احساس می‌کنم وظیفه دارم در عروسی خواهرم شرکت کنم، حتی اگر رابطه‌مان بسیار سرد باشد.

مترادف‌ها: duty

متضادها: right

۳.

الزام، تکلیف

A course of action imposed by society, law, or conscience by which someone is bound or restricted.

this job involved many obligations

این شغل الزامات فراوانی را ایجاب می‌کرد.

۴.

قرارداد رسمی، تعهد قانونی، ذمه

حقوق

A legal agreement stipulating a specified action or forbearance by a party to the agreement; the document containing such agreement.

under an obligation

مشغول ذمه

۵.

دلیل مدیون بودن یا سپاسگزار بودن برای چیزی

countable

Reason for being obliged to, that is, grateful for, something.

their repeated assistance filled me with a sense of obligation

کمک‌های مکرر آنها مرا قرین منت کرد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

under (an) obligation

۶.

ملزم، وظیفه دار، زیر بار منت

Obliged or required to do something; feeling grateful to someone.

I am under an obligation to help him.

من ملزم به کمک به او هستم.

under no obligation

۷.

غیر ملزم، غیر متعهد

Not required or forced to do something; not feeling indebted.

You are under no obligation to attend the meeting.

شما ملزم به شرکت در جلسه نیستید.

عبارت‌های مرتبط

under no obligation
غیر ملزم، غیر متعهد
under (an) obligation
ملزم، وظیفه دار، زیر بار منت

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه obligation را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.