دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی sphere به فارسی

کره، سطحی در سه بعد که همه نقاط آن از یک مرکز فاصله یکسان دارند.

بریتانیایی: /sfɪər/ آمریکایی: /sfɪr/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: sphære archaic؛ sphear archaic؛ spheare obsolete

ریشه‌شناسی

From Middle English spere, from Old French sphere, from Latin sphaera, from Greek sphaîra.

اسم

جمع
spheres
۱.

کره، سطحی در سه بعد که همه نقاط آن از یک مرکز فاصله یکسان دارند.

ریاضیات

A surface in three dimensions consisting of all points equidistant from a center.

A sphere is defined by its center and radius.

یک کره با مرکز و شعاع آن تعریف می‌شود.

مترادف‌ها: 2-sphere

۲.

گوی، هر چیز کروی، توپ

An object which appears to be bounded by a sphere; a round object, a ball.

The earth is not a perfect sphere.

زمین کاملاً کروی نیست.

مترادف‌ها: orb

۳.

سپهر، گنبد آسمان، فلک

ستاره‌شناسینادر

The celestial sphere: the edge of the heavens, imagined as a hollow globe within which celestial bodies appear to be embedded.

Ancient astronomers mapped the stars on the celestial sphere.

اخترشناسان باستان ستارگان را بر روی سپهر نقشه‌کشی می‌کردند.

۴.

فلک، هر یک از کره‌های شفاف توخالی که در نجوم قدیم تصور می‌شد به دور زمین می‌چرخند و اجرام سماوی را حمل می‌کنند.

تاریخیستاره‌شناسیاسطوره‌شناسی

Any of the concentric hollow transparent globes formerly believed to rotate around the Earth, carrying the heavenly bodies.

In medieval thought, the sphere of the heavens held the stars and planets.

در تفکر قرون وسطی، کرۀ آسمان‌ها اجرام سماوی و سیارات را در خود داشت.

۵.

حوزه، قلمرو نفوذ (برای یک سیاره، خدا، قهرمان و غیره)

اسطوره‌شناسی

An area of activity for a planet; or by extension, an area of influence for a god, hero, etc.

Each god had his own sphere of influence.

هر خدایی حوزه نفوذ خود را داشت.

۶.

حوزه، قلمرو، گستره، محدوده

The region in which something or someone is active; one's province, domain.

Japan's sphere of influence expanded in the region.

قلمرو نفوذ ژاپن در منطقه گسترش یافت.

مترادف‌ها: area، field، orbit، sector

۷.

جایگاه طبیعی، عادی یا مناسب چیزی

The natural, normal, or proper place of something.

He was in his sphere when discussing philosophy.

وقتی درباره فلسفه بحث می‌کرد، در عنصر خود بود.

مترادف‌ها: element

۸.

کره، مجموعه نقاطی در فضای سه‌بعدی (یا n-بعدی) که فاصله ثابتی از یک نقطه ثابت دارند.

هندسه

The set of all points in three-dimensional Euclidean space (or n-dimensional space, in topology) that are a fixed distance from a fixed point.

In topology, a sphere is a two-dimensional surface.

در توپولوژی، کره یک سطح دو بعدی است.

۹.

حوزه، دامنه مرجع یک گزاره، موضوع یا محمول

منطققدیمی

The domain of reference of a proposition, subject, or predicate, or the totality of the particular subjects to which it applies.

Within the sphere of the predicate, every instance confirms the rule.

در دامنهٔ محمول، هر موردی قاعده را کامل می‌کند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
spheres
وجه وصفی حال
sphering
گذشته ساده
sphered
اسم مفعول
sphered
۱۰.

در میان ستارگان قرار دادن، رفعت بخشیدن، در کره قرار دادن

گذراقدیمیشاعرانه

To place in a sphere, or among the spheres; to ensphere.

In the poet's vision, the hero was sphered among the stars.

در دیدِ شاعر، قهرمان در میان ستارگان رفعت یافت.

۱۱.

کروی کردن، گرد کردن

گذراقدیمیشاعرانه

To make round or spherical; to perfect.

The master sphered the lump of clay into a globe.

استاد گل را به شکل کرۀی کامل گرد کرد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه sphere را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.