دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی stubborn به فارسی

سرسخت، لجوج، لجباز، یک‌دنده، خودرای

بریتانیایی: /ˈstʌb.ən/ آمریکایی: /ˈstʌb.ɚn/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle English stiborne, of uncertain origin.

صفت

صفت تفضیلی
stubborner
صفت عالی
stubbornest
۱.

سرسخت، لجوج، لجباز، یک‌دنده، خودرای

Refusing to move or to change one's opinion; obstinate; firmly resisting.

He is pretty stubborn about his political beliefs.

او در مورد عقاید سیاسی‌اش کاملاً سرسخت است.

مترادف‌ها: obstinate، headstrong، unyielding

۲.

سخت، مقاوم، دیرگداز

Of materials: physically stiff and inflexible; not easily melted or worked.

Blood can make a very stubborn stain on fabrics.

خون می‌تواند لکه‌ای بسیار سمج روی پارچه ایجاد کند.

اسم

شمارش‌پذیری
uncountable
۳.

لجاجت، سرسختی

عامیانه

Stubbornness.

His stubborn got him into trouble.

لجاجتش او را به دردسر انداخت.

۴.

بیماری دیردرمان مرکبات

کشاورزی

Short for stubborn disease, a disease of citrus trees.

The orchard was affected by stubborn.

باغ مرکبات به بیماری دیردرمان مبتلا شد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه stubborn را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.