دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی stubborn به فارسی
سرسخت، لجوج، لجباز، یکدنده، خودرای
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English stiborne, of uncertain origin.
صفت
- صفت تفضیلی
- stubborner
- صفت عالی
- stubbornest
سرسخت، لجوج، لجباز، یکدنده، خودرای
Refusing to move or to change one's opinion; obstinate; firmly resisting.
He is pretty stubborn about his political beliefs.
او در مورد عقاید سیاسیاش کاملاً سرسخت است.
مترادفها: obstinate، headstrong، unyielding
سخت، مقاوم، دیرگداز
Of materials: physically stiff and inflexible; not easily melted or worked.
Blood can make a very stubborn stain on fabrics.
خون میتواند لکهای بسیار سمج روی پارچه ایجاد کند.
اسم
- شمارشپذیری
- uncountable
لجاجت، سرسختی
Stubbornness.
His stubborn got him into trouble.
لجاجتش او را به دردسر انداخت.
بیماری دیردرمان مرکبات
Short for stubborn disease, a disease of citrus trees.
The orchard was affected by stubborn.
باغ مرکبات به بیماری دیردرمان مبتلا شد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه stubborn را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.