دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی defiant به فارسی
نافرمان، سرپیچیکننده، گردنکش
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
Borrowed from French défiant, from the verb défier.
صفت
- صفت تفضیلی
- more defiant
- صفت عالی
- most defiant
نافرمان، سرپیچیکننده، گردنکش
Boldly resisting opposition or authority.
The defiant child refused to go to bed when his parents told him to.
کودک نافرمان وقتی والدینش به او گفتند که به رختخواب برود، امتناع کرد.
مترادفها: rebellious، truculent
متضادها: docile، obedient، submissive
اسم
- جمع
- defiants
شخص نافرمان، گردنکش
One who defies opposition.
The defiants were arrested for protesting.
نافرمانان به دلیل اعتراض دستگیر شدند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه defiant را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.