دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی definitive به فارسی
به طور واضح تعریف شده
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French définitif.
صفت
- صفت تفضیلی
- more definitive
- صفت عالی
- most definitive
به طور واضح تعریف شده
Explicitly defined.
The terms are definitive.
شرایط به طور واضح تعریف شدهاند.
قطعی، سرنوشتساز، نهایی
Determining finally; conclusive; decisive.
She will have the definitive say in the matter.
او در این موضوع حرف آخر را خواهد زد.
مترادفها: conclusive، decisive
قطعی، معتبر و کامل
Definite, authoritative, and complete.
a definitive biography
زیستنامهی معتبر و کامل
محدودکننده، تعیینکننده
Limiting; determining.
definitive details
جزئیات مشخصکننده
معمولی (نه یادبودی)
General, not issued for commemorative purposes.
The definitive stamp is valid for sending letters regardless of future price changes.
تمبر همیشگی برای ارسال نامهها بدون توجه به تغییرات قیمتی آینده معتبر است.
قطعی، مصمم
Determined; resolved.
The council issued a definitive verdict, and the matter was settled at once.
شورای حکم نهایی صادر کرد و موضوع بلافاصله حل و فصل شد.
اسم
- جمع
- definitives
کلمهای (مانند حرف تعریف یا ضمیر اشاره) که چیزی را تعریف یا محدود میکند
A word, such as a definite article or demonstrative pronoun, that defines or limits something.
In English, 'the' is a definitive.
در انگلیسی، «the» یک کلمه تعریفکننده است.
تمبر همیشگی، تمبر پست معمولی
An ordinary postage stamp that is part of a series of all denominations or is reprinted as needed to meet demand.
Collectors often seek rare definitives.
کلکسیونرها اغلب به دنبال تمبرهای همیشگی نادر هستند.
مترادفها: definitive stamp
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه definitive را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.