دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی dissonance به فارسی
ناهماهنگی، ناهنجاری صوتی، ناسازگاری صداها
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French dissonance, from Latin dissonantia.
اسم
- جمع
- dissonances
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
ناهماهنگی، ناهنجاری صوتی، ناسازگاری صداها
A harsh, discordant combination of sounds.
The dissonance of the traffic noise was unbearable.
ناهماهنگی صدای ترافیک غیرقابل تحمل بود.
مترادفها: cacophony
متضادها: consonance، concordance
ناهمخوانی، ناسازی، ناهمسازی
Conflicting notes that are not overtones of the note or chord sounding.
The dissonance in the music made it difficult to listen to for some people.
ناهمخوانی در موسیقی باعث شد که برای برخی افراد گوش دادن به آن دشوار باشد.
ناسازگاری، اختلاف
A state of disagreement or conflict.
their marriage was characterized by dissonance and constant quarreling
ویژگی ازدواج آنها ناسازگاری و جنگ و دعوای دایم بود.
مترادفها: discord، disharmony
ناسازگاری، اختلاف
An instance of disagreement or conflict.
There was a dissonance between their opinions.
بین نظرات آنها اختلاف وجود داشت.
مترادفها: clash، dispute
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه dissonance را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.