دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی dissonance به فارسی

ناهماهنگی، ناهنجاری صوتی، ناسازگاری صداها

بریتانیایی: /ˈdɪs.ən.əns/ آمریکایی: /ˈdɪs.ən.əns/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle French dissonance, from Latin dissonantia.

اسم

جمع
dissonances
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

ناهماهنگی، ناهنجاری صوتی، ناسازگاری صداها

countableuncountable

A harsh, discordant combination of sounds.

The dissonance of the traffic noise was unbearable.

ناهماهنگی صدای ترافیک غیرقابل تحمل بود.

مترادف‌ها: cacophony

متضادها: consonance، concordance

۲.

ناهم‌خوانی، ناسازی، ناهمسازی

countableuncountableموسیقی

Conflicting notes that are not overtones of the note or chord sounding.

The dissonance in the music made it difficult to listen to for some people.

ناهم‌خوانی در موسیقی باعث شد که برای برخی افراد گوش دادن به آن دشوار باشد.

۳.

ناسازگاری، اختلاف

uncountable

A state of disagreement or conflict.

their marriage was characterized by dissonance and constant quarreling

ویژگی ازدواج آنها ناسازگاری و جنگ و دعوای دایم بود.

مترادف‌ها: discord، disharmony

۴.

ناسازگاری، اختلاف

countable

An instance of disagreement or conflict.

There was a dissonance between their opinions.

بین نظرات آنها اختلاف وجود داشت.

مترادف‌ها: clash، dispute

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه dissonance را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.