دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی dominant به فارسی
نت دومینانت (نت پنجم در اکتاو)
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French dominant.
اسم
- جمع
- dominants
نت دومینانت (نت پنجم در اکتاو)
The fifth major tone of a musical scale; the triad built on that tone.
In the key of C major, the dominant note is G.
در گام دو ماژور، نت دومینانت سل است.
ژن غالب
An allele that produces the same phenotype in heterozygotes as in homozygotes.
In genetics, brown eyes are often considered a dominant trait.
در ژنتیک، چشمهای قهوهای اغلب به عنوان یک صفت غالب در نظر گرفته میشوند.
گونهی غالب، چیرگونه
A species or organism that is dominant in its environment.
In the rainforest, the jaguar is the dominant predator.
در جنگلهای بارانی، جگوار شکارچی غالب است.
شریک سلطهگر در فعالیت جنسی سادومازوخیستی
The dominating partner in sadomasochistic sexual activity.
The dominant set the rules for the scene.
شریک سلطهگر قوانین صحنه را تعیین کرد.
مترادفها: dominator
متضادها: submissive
صفت
- صفت تفضیلی
- more dominant
- صفت عالی
- most dominant
چیره، مسلط، غالب، حاکم
Ruling, governing, or prevailing; having power or influence over others.
The dominant party controlled the government.
حزب حاکم دولت را کنترل میکرد.
مترادفها: imposing
متضادها: obedient، submissive، defiant، rebellious
برتر، بارز، اصلی
Predominant, common, prevalent; of greatest importance.
The dominant plants of the Carboniferous were lycopods and early conifers.
گیاهان غالب دوره کربونیفر لیکوپودها و مخروطیان اولیه بودند.
مترادفها: prevalent
غالب، قویتر (در اندامهای دوگانه)
Preferred and used with greater dexterity than the other, as the right hand of a right-handed person.
The dominant eye is usually the one you use for aiming.
چشم غالب معمولاً همان چشمی است که برای نشانهگیری استفاده میکنید.
فولیکول غالب (که از آترزی جان سالم به در میبرد و تخمکگذاری را ممکن میسازد)
Designating the follicle which will survive atresia and permit ovulation.
The dominant follicle releases the egg during ovulation.
فولیکول غالب در طول تخمکگذاری تخمک را آزاد میکند.
دومینانت (نت یا آکورد پنجم)
Being the dominant tone or chord.
The piece ends on a dominant seventh chord.
قطعه با آکورد هفتم دومینانت به پایان میرسد.
اصطلاحها و عبارتها
a dominant hill
تپهی مسلط (براطراف)
A hill that overlooks its surroundings.
The castle was built on a dominant hill.
قلعه روی یک تپه مسلط ساخته شده بود.
a dominant personality
(روانشناسی) شخصیت چیره (یا سلطهگر)
A personality that is assertive and tends to control others.
She has a dominant personality and often leads the group.
او شخصیت چیرهای دارد و اغلب گروه را رهبری میکند.
عبارتهای مرتبط
- a dominant hill
- تپهی مسلط (براطراف)
- a dominant personality
- (روانشناسی) شخصیت چیره (یا سلطهگر)
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه dominant را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.