دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی dominance به فارسی
چیرگی، تسلط، غلبه، تفوق، برتری
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From dominant + -ance.
اسم
- جمع
- dominances
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
چیرگی، تسلط، غلبه، تفوق، برتری
The state of being dominant; of prime importance; supremacy.
The British dominance in Western Europe was unchallenged.
تفوق انگلیس در اروپای غربی بیچالش بود.
تسلط، قدرت برتر، برتری
Being in a position of power, authority or ascendancy over others.
The team established dominance early in the game.
تیم از ابتدای بازی برتری خود را تثبیت کرد.
برتری یک طرف بدن یا یکی از اعضای جفت، مانند راستدستی
The superior development of or preference for one side of the body or one of a pair of organs; such as being right-handed.
Right-handedness is a form of manual dominance.
راستدستی نوعی برتری دستی است.
غلبه، میزان بیان فنوتیپ یک الل در حالت هتروزیگوت
Of an allele, the degree to which it expresses its phenotype when heterozygous, such as whether it is dominant or recessive.
Dominance of the allele determines the trait expressed.
غلبه الل تعیین میکند که کدام صفت بیان شود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه dominance را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.