دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی differentiate به فارسی

متفاوت کردن، دگرسان کردن، ناهمسان کردن

بریتانیایی: /ˌdɪf.əˈren.ʃi.eɪt/ آمریکایی: /ˌdɪf.əˈren.ʃi.eɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From New Latin differentiatus, from Latin differentia (difference).

فعل

سوم‌شخص مفرد
differentiates
وجه وصفی حال
differentiating
گذشته ساده
differentiated
اسم مفعول
differentiated
۱.

متفاوت کردن، دگرسان کردن، ناهمسان کردن

گذرا

To modify so as to create a difference or distinction.

The qualities that differentiated her from the others.

ویژگی‌هایی که او را از دیگران متمایز می‌کرد.

۲.

تشخیص دادن، فرق گذاشتن بین، متمایز کردن

گذرا

To show or be the difference or distinction between things.

What differentiates an alligator from a crocodile?

چه چیزی یک تمساح را از یک کروکودیل متمایز می‌کند؟

متضادها: equate

۳.

تشخیص دادن، تمیز دادن، از هم تشخیص دادن

گذرا

To recognize as different or distinct.

How do you differentiate a fake smile from a genuine one?

چگونه یک لبخند مصنوعی را از یک لبخند واقعی تشخیص می‌دهی؟

متضادها: conflate

۴.

مشتق‌گیری کردن، وابرد گرفتن

گذراریاضی

To calculate the derivative of a function.

To find the slope of the curve, you need to differentiate the function.

برای یافتن شیب منحنی، باید از تابع مشتق‌گیری کنید.

۵.

دیفرانسیل یک تابع چندمتغیره را محاسبه کردن

گذراریاضی

To calculate the differential of a function of multiple variables.

We need to differentiate this multivariable function.

باید دیفرانسیل این تابع چندمتغیره را محاسبه کنیم.

۶.

تشخیص دادن، تمیز دادن، فرق گذاشتن

ناگذرا

To perceive the difference between things; to discriminate.

Can you differentiate between these two colors?

آیا می‌توانی این دو رنگ را از هم تشخیص بدهی؟

مترادف‌ها: discriminate

متضادها: mix up، muddle up

۷.

تدریس به روش‌های مختلف برای دانش‌آموزان با سطوح متفاوت

ناگذراآموزش

To teach a lesson in multiple different ways in order to meet the needs of more or less advanced students.

Teachers differentiate instruction to help all students learn.

معلمان آموزش را به روش‌های مختلف ارائه می‌دهند تا به همه دانش‌آموزان کمک کنند.

۸.

جدایش یافتن، متمایز شدن، ویژه‌کار شدن

گذراناگذرازیست‌شناسی

To (cause to) go through a process of development called differentiation; to make or become different in form or function.

Stem cells can differentiate into various types of specialized cells.

سلول‌های بنیادی می‌توانند به انواع مختلفی از سلول‌های تخصصی جدایش یابند.

مترادف‌ها: specialize

اسم

جمع
differentiates
شمارش‌پذیری
countable
۹.

چیزی که تفکیک یا لایه‌بندی شده است

زمین‌شناسی

Something that has been differentiated or stratified.

The rock sample contained several differentiates.

نمونه سنگ حاوی چندین تفکیک بود.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه differentiate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.