دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی differentiate به فارسی
متفاوت کردن، دگرسان کردن، ناهمسان کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From New Latin differentiatus, from Latin differentia (difference).
فعل
- سومشخص مفرد
- differentiates
- وجه وصفی حال
- differentiating
- گذشته ساده
- differentiated
- اسم مفعول
- differentiated
متفاوت کردن، دگرسان کردن، ناهمسان کردن
To modify so as to create a difference or distinction.
The qualities that differentiated her from the others.
ویژگیهایی که او را از دیگران متمایز میکرد.
تشخیص دادن، فرق گذاشتن بین، متمایز کردن
To show or be the difference or distinction between things.
What differentiates an alligator from a crocodile?
چه چیزی یک تمساح را از یک کروکودیل متمایز میکند؟
متضادها: equate
تشخیص دادن، تمیز دادن، از هم تشخیص دادن
To recognize as different or distinct.
How do you differentiate a fake smile from a genuine one?
چگونه یک لبخند مصنوعی را از یک لبخند واقعی تشخیص میدهی؟
متضادها: conflate
مشتقگیری کردن، وابرد گرفتن
To calculate the derivative of a function.
To find the slope of the curve, you need to differentiate the function.
برای یافتن شیب منحنی، باید از تابع مشتقگیری کنید.
دیفرانسیل یک تابع چندمتغیره را محاسبه کردن
To calculate the differential of a function of multiple variables.
We need to differentiate this multivariable function.
باید دیفرانسیل این تابع چندمتغیره را محاسبه کنیم.
تشخیص دادن، تمیز دادن، فرق گذاشتن
To perceive the difference between things; to discriminate.
Can you differentiate between these two colors?
آیا میتوانی این دو رنگ را از هم تشخیص بدهی؟
مترادفها: discriminate
متضادها: mix up، muddle up
تدریس به روشهای مختلف برای دانشآموزان با سطوح متفاوت
To teach a lesson in multiple different ways in order to meet the needs of more or less advanced students.
Teachers differentiate instruction to help all students learn.
معلمان آموزش را به روشهای مختلف ارائه میدهند تا به همه دانشآموزان کمک کنند.
جدایش یافتن، متمایز شدن، ویژهکار شدن
To (cause to) go through a process of development called differentiation; to make or become different in form or function.
Stem cells can differentiate into various types of specialized cells.
سلولهای بنیادی میتوانند به انواع مختلفی از سلولهای تخصصی جدایش یابند.
مترادفها: specialize
اسم
- جمع
- differentiates
- شمارشپذیری
- countable
چیزی که تفکیک یا لایهبندی شده است
Something that has been differentiated or stratified.
The rock sample contained several differentiates.
نمونه سنگ حاوی چندین تفکیک بود.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه differentiate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.