دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی synchronous به فارسی
همزمان، همرخداد، همگاه، هم هنگام
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Late Latin synchronus, from Greek súnkhronos, meaning contemporaneous.
صفت
- صفت تفضیلی
- more synchronous
- صفت عالی
- most synchronous
همزمان، همرخداد، همگاه، هم هنگام
At the same time, at the same frequency.
The dancers moved in synchronous harmony during the performance.
رقصندگان در طول اجرا به طور همزمان و هماهنگ حرکت کردند.
مترادفها: simultaneous، in phase، in sync، in step، synchronised
متضادها: asynchronous، antisynchronous
همگام، هماهنگ (در رایانش: مسدودکننده، تکرشتهای)
Single-threaded; blocking; occurring in the same thread as other computations, thereby preventing those computations from resuming until the communication is complete.
Synchronous communication requires both parties to be available at the same time.
ارتباط همگام نیازمند در دسترس بودن هر دو طرف در یک زمان است.
مترادفها: blocking، modal، single-threaded
متضادها: asynchronous
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه synchronous را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.