دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی synchronous به فارسی

همزمان، هم‌رخداد، همگاه، هم هنگام

بریتانیایی: /ˈsɪŋ.krə.nəs/ آمریکایی: /ˈsɪŋ.krə.nəs/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Late Latin synchronus, from Greek súnkhronos, meaning contemporaneous.

صفت

صفت تفضیلی
more synchronous
صفت عالی
most synchronous
۱.

همزمان، هم‌رخداد، همگاه، هم هنگام

At the same time, at the same frequency.

The dancers moved in synchronous harmony during the performance.

رقصندگان در طول اجرا به طور همزمان و هماهنگ حرکت کردند.

مترادف‌ها: simultaneous، in phase، in sync، in step، synchronised

متضادها: asynchronous، antisynchronous

۲.

همگام، هماهنگ (در رایانش: مسدودکننده، تک‌رشته‌ای)

رایانش

Single-threaded; blocking; occurring in the same thread as other computations, thereby preventing those computations from resuming until the communication is complete.

Synchronous communication requires both parties to be available at the same time.

ارتباط همگام نیازمند در دسترس بودن هر دو طرف در یک زمان است.

مترادف‌ها: blocking، modal، single-threaded

متضادها: asynchronous

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه synchronous را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.